در حال دریافت اطلاعات...
|
| نبشتههاي کهن | نسخهشناسي | کتيبهشناسي | پژوهشها | پژوهشگران | بررسی و نقد کتاب | کتابشناسي |
|
|
کتیبهء بیستونفرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، رُلف نارمن شارپ، پازینه، پائیز 1382کتیبهء داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی، در بیستون (DB داریوش - بیستون)
کتيبهء بزرگ داريوش کبير (486-521 ق.م.) در سه زبان پارسي باستان – ايلامي – بابلي – که بارتفاع هفتاد متر بر جبههء کوهي موسوم به بيستون نقر گرديده، وقايع اولين سالهاي سلطنت او، و فتوحاتي را که در نوزده جنگ نصيب او شده بود، مفصلاً ذکر مينمايد. طبق گفتهء «ديودور» مورخ يوناني نام اصلي محل بَگَستانَ = جاي خدا بوده است. متن پارسي باستان در 414 سطر در پنج ستون، در زير نقش داريوش و نه نقر نافرمان که آنها را مغلوب و اسير کرده بود، قرار گرفته است. متن ايلامي در 593 سطر در هشت ستون، و متن بابلي در 112 سطر در دو نسخهء جانبين کوه نقر شده است[1]. در اين کتيبه داريوش کبير خود را نهمين شاه هخامنش ميخواند. اسامي اين نُه نفر پادشاه چنين بنظر ميآيد: 1- هخامنش 2- چيشپيش بعداز آن دو پسر چيشپيش 3- آريارمنَ و 4- کورش جدّ کورش کبير. هر کدام از اين دو نفر سلالهاي از خاندان هخامنشي را تشکيل دادند، و حوزهء فرمانروائي پدر را بين خود تقسيم کرده هر دو شاه قسمتي از آن شدند. از سلالهء کورش کبير سه نفر پادشاه ديگر سلطنت نمودند. يعني 5- کمبوجيه 6- کورش دوم که بکبير ناميده شده و 7- کمبوجيه دوم، فاتح مصر. و از سلالهء آريارمنَ دو پادشاه يعني 8- آرشام و بالاخره 9- داريوش کبير. بعضي از باستانشناسان معتقدند که کتيبهء ايلامي طرف راست نقش در بيستون اولاً حجاري شده و اصلي است و کتيبهء پارسي باستان از آن ترجمه شده و بعداً حجاري گرديده است.
گويا اين نظر درست باشد، و برعکس ترتيبي است که در تخت جمشيد رعايت شده، يعني در آنجا کتيبههاي ايلامي و بابلي از کتيبههاي پارسي باستان ترجمه شده است. باز هم عقيدهء عدهاي بر اين است که خط پارسي باستان در ايام داريوش کبير و بدستور وي در حدود سال 520 ق.م. اختراع گرديده و قبلاً وجود نداشته. در اين صورت بديهي است که لوحهاي زر آريارمنَ جدّ بزرگ و ارشام جدّ داريوش فاقد اعتبار تاريخي خواهد بود و حتّي بايد بگوئيم دو کتيبهاي هم که بنام کورش در پاسارگاد حجاري شده بعداز وفات آن شاه و بامر داريوش حجاري گرديده است، در حالتيکه صاحبان اين نظريه براي اثبات گفتار خويش دليل قانعکنندهاي اظهار نميدارند. ما با اندک توجهي مشاهده ميکنيم که در بيستون کتيبههاي پارسي باستان، با وجوديکه ممکن است از ايلامي ترجمه شده باشد، در مناسبترين جا و درست زير نقوش واقع گرديده و علاوه بر اين داريوش نميگويد که اين اولين کتيبهاي است که بآريائي يعني خط پارسي باستان نقر گرديده، بلکه متن آريائي علاوه بر متون ديگر بوده است. با اين وضع علتي بنظر نميرسد که لوحهاي آريارمنَ و ارشام و کتيبهء کورش را از اعتبار سابق خويش ساقط دانيم. [1]- برای کسب اطلاعات بیشتر راجع باین کتیبه به صفحهء 126 جلد اول کتاب «تمدن هخامنشی» تألیف آقای علی سامی مراجعه شود. کتيبه بيستون ::: ستون نخست ::: بند 1- من (هستم) داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه كشورها، پسر ويشتاسپ، نوهء ارشام، هخامنشي. بند 2- داريوش شاه گويد: پدر من ويشتاسپ، پدر ويشتاسپ ارشام؛ پدر ارشام آريارمن؛ پدر آريارمن چيش پيش؛ پدر چيش پيش هخامنش (بود). بند 3- داريوش شاه گويد: بدان جهت ما هخامنشي خوانده ميشويم (كه) از ديرگاهان اصيل هستيم، از ديرگاهان تخمهء ما شاهان بودند. بند 4- داريوش شاه گويد: 8 (تن) از تخمهء من شاه بودهاند من نهمين (هستم). ما 9 (تن) پشت اندر پشت شاه هستيم. بند 5- داريوش شاه گويد: بخواست اهورامزدا من شاه هستم، اهورامزدا شاهي را بمن عطا فرمود. بند 6- داريوش شاه گويد: اين (است) كشورهايي كه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا من شاه آنها بودم. پارس خوزستان (ايلام) بابل آشور عرب مصر اهل دريا سارد (ليدي) يونان (يونانيهاي ساكن آسياي صغير) ماد ارمنستان كپدوكيه پَرثَوَ (parthie – خراسان) زرنگ (سيستان) هَرَئي وَ (هرات) خوارزم باختر (بلخ) سغد گَندارَ (درهء كابل) سَكَ (Scythie – طوائف دو طرف بحر خزر) ثَتَگوش (Sattagydie – درهء رود هيرمند) رُخَج (Arachosie – بلوچستان امروزه) مَكَ (مكران امروزه و عمان) جمعاً 23 كشور. بند 7- داريوش شاه گويد: اين (است) كشورهائيكه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا بندگان من بودند. بمن باج دادند. آنچه از طرف من بآنها گفته شد چه شب چه روز همان كرده شد. بند 8- داريوش شاه گويد: در اين كشورها مردي كه وفادار بود او را خوب نواختم. آنكه بيوفا بود او را سخت كيفر دادم. بخواست اهورامزدا اين (است) كشورهائيكه بر قانون من احترام گذاشتند. آنطوريكه بآنها از طرف من گفته شد همانطور كرده شد. بند 9- داريوش شاه گويد: اهورامزدا اين شاهي را بمن بخشيد. اهورامزدا مرا ياري كرد تا اين شاهي را بدست آوردم. بخواست اهورامزدا اين شاهي را دارم. بند 10- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه بوسيلهء من كرده شد پس از آنكه شاه شدم. كمبوجيه نام پسر كورش از تخمهء ما، او اينجا شاه بود. همان كمبوجيه را برادري بود، برديَ نام، از يك مادر (و) يك پدر با كمبوجيه. پس از آن كمبوجيه آن برديَ را بكشت. بمردم معلوم نشد كه برديَ كشته شده بود. پس از آن كمبوجيه رهسپار مصر شد. وقتيكه كمبوجيه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در كشور بسيار شد، هم در پارس هم در ماد هم در ساير كشورها. بند 11- داريوش شاه گويد: پس از آن مردي مغ بود گئومات نام او از paišiyāhuvādā برخاست. كوهي (است) اَرَكَدْريش نام، چون از آنجا برخاست 14 روز از ماه وي يَخْنَ گذشته بود. او بمردم چنان دروغ گفت (كه) من برديَ پسر كورش برادر كمبوجيه هستم. پس از آن مردم همه از كبوجيه برگشته بسوي او شدند هم پارس هم ماد هم ساير كشورها. شاهي را او براي خود گرفت. 9 روز از ماه گَرْمَ پَدَ گذشته بود آنگاه شاهي را او براي خود گرفت. پس از آن كمبوجيه بدست خود مرد. بند 12- داريوش شاه گويد: اين شاهي كه گئومات مغ از كمبوجيه ستانده بود اين شاهي از ديرگاهان در تخمهء ما بود پس از آن گئومات مغ (آنرا) از كمبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ساير كشورها را او تصرف نمود. ازآنِ خود كرد. او شاه شد. بند 13- داريوش شاه گويد: نبود مردي، نه پارسي نه مادي نه هيچ كسي از تخمهء ما، كه شاهي را از آن گئومات مغ بازستاند. مردم شديداً از او ترسيدند كه مبادا مردم بسياري را كه پيش از آن برديا را شناخته بودند بكشد. بدان جهت مردم را ميكشت كه مبادا «مرا بشناسند كه من برديا پسر كورش نيستم». بند 13- هيچ كس ياراي گفتن چيزي دربارهء گئومات مغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا بمن ياري ارزاني فرمود. 10 روز از ماه Bāgayādaiš گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را كه برترين مردان دستيار (او) بودند كشتم. دژي sikayauvatiš نام سرزميني nisāya نام در ماد آنجا او را كشتم. شاهي را از او ستاندم. بخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهي را بمن عطا فرمود. بند 14- داريوش شاه گويد: شاهي را كه از تخمهء ما برداشته شده بود آنرا من برپا كردم. من آنرا در جايش استوار نمودم. چنانكه پيش از اين (بود) همانطور من كردم. من پرستشگاههايي را كه گئومات مغ ويران كرده بود مرمّت نمودم. بمردم چراگاهها و رمهها و غلامان و خانههايي را كه گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم، هم پارس، هم ماد و ساير كشورها را. چنانكه پيش از اين (بود) همانطور من آنچه را برداشته شده پس آوردم. بخواست اهورامزدا من اينرا كردم. من كوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنانكه پيش از اين (بود). آنطور من كوشيدم بخواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برندارد. بند 15- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه من كردم پس از آنكه شاه شدم. بند 16- داريوش شاه گويد: چون من گئومات مغ را كشتم پس از آن مردي آثرينَ نام پسر اوپَدَرْمَ او در خوزستان برخاست. بمردم چنين گفت: «من در خوزستان شاه هستم». پس از آن خوزيان نافرمان شدند. بطرف آن آثرين گرويدند. او در خوزستان شاه شد. و مردي بابلي نديتَ بَئيرَ نام پسر اَئينَ ئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت (كه) من نَبُوكْدرَچَرَ يعني بخت النصر پسر نَبُونَ ئيتَ هستم». پس از آن همه مردم بابلي بطرف آن نديتَ بَئيرَ گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهي را در بابل گرفت. بند 17- داريوش شاه گويد: پس از آن من (پيام) فرستادم خوزستان. اين آثْرينَ بسته بسوي من آورده شد. من او را كشتم. بند 18- داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم بسوي آن نديتَ بَئيرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ ميخواند. سپاه نديتَ بَئيرَ دجله را در دست داشت. آنجا ايستاد. (دجله) بجهت آبها قابل كشتيراني بود. پس از آن من سپاه را بر مشكها قرار دادم. پارهاي بر شتر سوار كردم براي عدهاي اسب تهيه كردم. اهورامزدا بمن ياري ارزاني فرمود. بخواست اهورامزدا دجله را گذشتيم. آنجا آن سپاه نديتَ بَئيرَ را بسيار زدم. از ماه آثري يادي يَ 26 روز گذشته بود، آنگاه جنگ كرديم. بند 19- داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازنَ نام كنار فرات آنجا اين نديتَ بَئيرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ ميخواند با سپاه بر عليه من بجنگ كردن آمد. پس از آن جنگ كرديم. اهورامزدا بمن ياري ارزاني فرمود. بخواست اهورامزدا من سپاه نديتَ بَئيرَ را بسيار زدم. بقيه به آب انداخته شد. آب آنرا برداشت. از ماه اَنامَكَ 2 روز گذشته بود. آنگاه جنگ كرديم.
::: ستون دوم ::: بند 1- داريوش شاه گويد: پس از آن نَديتَ بَ ئيرَ را گرفتم. پس از آن من نَديتَ بَ ئيرَ را در بابل کشتم. بند 2- داريوش شاه گويد: مادامي که من در بابل بودم اين (است) کشورهايي که نسبت بمن نافرمان شدند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ثتگوش، سکائيه. بند 3- داريوش شاه گويد: مردي مَرتي ي نام، پسر چين چي خريش شهري کُوگَنَ کا نام در پارس آنجا ساکن بود. او در خوزستان برخاست. بمردم چنين گفت که من ايمَنيش شاه در خوزستان هستم. بند 4- داريوش شاه گويد: آن وقت من نزديک خوزستان بودم. پس از آن خوزيان از من ترسيدند. آن مَرتي ي را که سرکردهء آنان بود گرفتند و او را کشتند. بند 5- داريوش شاه گويد: مردي مادي فرَوَرتيش نام او در ماد برخاست. چنين بمردم گفت (که) «من خشَثريتَ از تخمهء اووَخش ترَ هستم». پس از آن سپاه مادي که در کاخ (بود) او نسبت بمن نافرمان شد. بسوي آن فرَوَرتيش رهسپار شد. او در ماد شاه شد. بند 6- داريوش شاه گويد: سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ با سپاه روانه شد، چون بماد رسيد شهري ماروُش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکردهء ماديها بود، او آن وقت آنجا نبود. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه اَنامَکَ 27 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ايشان درگرفت. پس از آن، اين سپاه من سرزميني کَمپَدَ نام در ماد، آنجا بخاطر من بماند تا من بماد رسيدم. بند 7- داريوش شاه گويد: دادَرشيش نام ارمني، بندهء من، من او را فرستادم به ارمنستان چنين باو گفتم «فرا رو، آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نميخواند بزن!» پس از آن دادَرشيش رهسپار شد. چون بارمنستان رسيد، پس از آن نافرمانان گرد آمده بجنگ کردن عليه دادَرشيش فرا رسيدند. دهي زوُزَهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورَواهَرَ 8 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 8- داريوش شاه گويد: باز دوّمين بار نافرمانان، گرد آمده، بجنگ کردن عليه دادَرشيش فرارسيدند. دژي تيگرَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورَواهَرَ 18 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 9- داريوش شاه گويد: باز سوّمين بار نافرمانان، گرد آمده. بجنگ کردن عليه دادَرشيش فرارسيدند. دژي اوُيما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بند 10- بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثائيگرَچيش 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت. پس از آن دادَرشيش بخاطر من در ارمنستان ماند تا من بماد رسيدم. بند 11- داريوش شاه گويد: پس از آن وَوُميسَ نام، پارسي، بندهء من، من او را فرستادم ارمنستان و چنين باو گفتم «فرا رو! سپاه نافرمان که خود را از آن من نميخواند آنرا بزن. پس از وَوُميسَ رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان، گرد آمده، بجنگ کردن عليه وَوُميسَ فرا رسيدند. سرزميني ايزَلا نام در آشور انجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بند 12- بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه اَنامکَ 10 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 13- داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان، گرد آمده، بجنگ کردن عليه وَوُميسَ فرا رسيدند. سرزميني اَوُتي يارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد.ذ نزديک پايان ماه ثوُرَواهَرَ آنگاه جنگ ايشان درگرفت. پس از آن وَوُميسَ بخاطر من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم. بند 14- داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدرآمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهري کُودُرُوش نام در ماد آنجا اين فرَوَرتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي بجنگ کردن عليه من آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا من سپاه آن فرَوَرتيش را بسيار زدم. از ماه اَدُوکَنَ ئيشَ 25 روز گذشته بود آنگاه جنگ کرديم. بند 15- داريوش شاه گويد: پس از آن، اين فرَوَرتيش با سواران کم گريخت. سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهي دنبال (او) فرستادم. فْرَوَتيش گرفته شده بسوي من آورده شد. من هم بيني، هم گوش، هم زبان (او) را بريدم. و يک چشم (او) را کندم. بسته دم در (کاخ) من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانيکه ياران برجستهء (او) بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم. بند 16- داريوش شاه گويد: مردي چي ثْرَتَخمَ نام سگارتي او نسبت بمن نافرمان شد. چنين بمردم گفت «من شاه در سگارتيه از تخمهء اُووَخشترَ هستم». پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم. تَخْمَس پادَ نام مادي، بندهء من، او را سردار آنان کردم. چنين بايشان گفتم «فرارويد سپاه نافرمان را که نميخواهد خود را از آن من بخواند آنرا بزنيد!» پس از آن تَخْمَس پادَ با سپاه رهسپار شد. با چي ثْرَتَخمَ را گرفت (و) بسوي من آورد. بند 17- پس از آن من هم بيني و هم گوش (او) را بريدم و يک چشم (او) را کندم. بسته دم در (کاخ) من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم. بند 18- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه بوسيلهء من در ماد کرده شد. بند 19- داريوش شاه گويد: پارت و گرگان نسبت بمن نافرمان شدند. خودشان را از آن فْرَوَرْتيش خواندند. ويشتاسپ، پدر من، او در پارت بود. او را مردم رها کردند، نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که همدست او بود رهسپار شد. شهري ويشپَ وُزاتيش نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه وي يخْنَ 22 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ايشان درگرفت.
::: ستون سوم ::: بند 1- داريوش شاه گويد: پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم. چون اين سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ در رأس آن سپاه قرار گرفت، براه افتاد. شهري پَتي گْرَبَ نا نام در پارت آنجا با نافرمانان جنگ کرد. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه گَرْمَ پَدَ 1 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 2- داريوش شاه گويد: پس از آن کشور از آن من شد. اين (است) آنچه بوسيلهء من در پارت کرده شد. بند 3- داريوش شاه گويد: کشوري، مرو نام، اين نسبت بمن نافرمان شد. مردي فْرادَ نام مروزي او را سردار کردند. پس از آن من دادَرشيش نام پارسي، بندهء من، شهربان در باختر (بلخ)، عليه او فرستادم. چنين باو گفتم «فرا رو آن سپاه را که خود را از آن من نميخواند بزن!» پس از آن دادَرشيش با سپاه رهسپار شد. با مروزيها جنگ کرد. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزتد. از ماه آثْري يادئيي 23 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 4- داريوش شاه گويد: پس از آن من شد. اين (است) آنچه بوسيلهء من در باختر (بلخ) کرده شد. بند 5- داريوش شاه گويد: مردي وَهـ يزدات نام شهري تارَوا نام (در) سرزمين ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود. او دومين برخاست در پارس بر پا کرد. چنين بمردم گفت «من بردي پسر کورش هستم». پس از آن سپاه پارسي در کاخ (که) پيش ازين از انشن (آمده بود) اين نسبت بمن نافرمان شد. بسوي آن وَهـ يزداتَ رهسپار شد. او در پارس شاه شد. بند 6- داريوش شاه گويد: پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم. اَرْتَ وَرْدي ي نام پارسي، بندهء من، او را سردار آنغان کردم. سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد. پس از آن اَرْتَ وَرْدي ي با سپاه رهسپار پارس شد. چون به پارس رسيد، رَخا نام شهري در پارس، در آنجا وَهـ يزداتَ، که خود را بردي ميخواند، با سپاه بجنگ کردن عليه اَرْتَ وَرْدي ي آمد. پس از آن جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بند 7- بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه وَهـ يزدات را بسيار بزد. از ماه ثُورَواهَرَ 12 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 8- داريوش شاه گويد: پس از آن اين وَهـ يزداتَ با سواران کم گريخت. رهسپار پَ ئي شي يا ئووادا شد. از آنجا سپاهي بدست آورد. از آن پس بجنگ کردن عليه اَرْتَ وَردئيي آمد. کوهي پَرگَ – فُرگ نام در آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه وَهـ يزداتَ را بسيار بزد. از ماه گَرْمَ پَدَ 5 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت. هم آن وَهـ يزداتَ را گرفتند هم مرداني را که ياران برجستهء او بودند گرفتند. بند 9- داريوش شاه گويد: پس از آن، من آن وَهـ يزداتَ را و مرداني که ياران برجستهء او (بودند)، شهري اووادَئيچَ ي نام در پارس، در آنجا آنها را دار زدم. بند 10- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه بوسيلهء من در پارس کرده شد. بند 11- داريوش شاه گويد: اين وَهـ يزداتَ، که خود را بردي ميخواند، او سپاه به رُخَج فرستاده بود. ويوانَ نام پارسي، بندهء من، شهربان در رُخَج، عليه او و او مردي را سردار آنها کرده بود. بند 12- وَهـ يزداتَ چنين بايشان گفت «فرا رويد! ويوانَ را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه ميخواند بزنيد!» پس از آن آن سپاهي که وَهـ يزداتَ فرستاده بود بجنگ کردن عليه ويوانَ رهسپار شد. دژي کاپيشَ کانيش نام در آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه اَنامکَ 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 13- داريوش شاه گويد: باز از آن پس نافرمانان، گرد آمده، بجنگ کردن عليه ويوانَ فرارسيدند. سرزميني گَندوُتَوَ نام در آنجا جنگ کردند. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه وي يخنَ 7 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ايشان درگرفت. بند 14- داريوش شاه گويد: پس از آن اين مردي که سردار آن سپاه بود که وَهـ يزدات عليه ويوانَ فرستاده بود با سواران کم گريخت. براه افتاد. دژي ارشادا نام در رُخَج از کنار آن برفت. پس از آن ويوانَ با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد. در آنجا او را و مرداني را که ياران برجستهء او بودند گرفت (و) کشت. بند 15- داريوش شاه گويد: پس از آن کشور از آن من شد. اين (است) آنچه در رُخَج بوسيلهء من کرده شد. بند 16- داريوش شاه گويد: چون در پارس و ماد بودم باز دوّمين باز بابليان نسبت بمن نافرمان شدند. مردي اَرْخَ نام ارمني پسر هَلديت او در بابل برخاست. سرزميني دُوبالَ نام در آنجا بمردم دروغ گفت (که) «من بُختالنصر پسر نَبونَ ئيتَ هستم». پس از آن بابليان نسبت بمن نافرمان شدند. بسوي آن اَرْخَ رهسپار شدند. او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد. بند 17- داريوش شاه گويد: پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم. ويدَفَرنا نام، پارسي، بندهء من، او را سردار آنان کردم. چنين بآنها گفتم «فرارويد! آن سپاه بابلي را که نميخواهد خود را از آن من بخواند بزنيد!» پس از آن ويدَفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد. اهورمزدا مرا ياري کرد. بخواست اهورمزدا ويدَفَرنا بابليان را بزد و بسته آورد. از ماه وَرْکَزَنَ 22 روز گذشته بود. آنگاه آن اَرْخَ روز گذشته بود. آنگاه آن اَرْخَ را، که بدروغ خود را بختالنصر ميخواند، و مرداني را که ياران برجستهء او بودند گرفت. فرمان دادم اين اَرْخَ و مرداني که ياران برجستهء او بودند در بابل بدار آويخته شدند.
::: ستون چهارم ::: بند 1- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه بوسيلهء من در بابل کرده شد. بند 2- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه من بخواست اهورمزدا در همان يک سال پس از آنکه شاه شدم کردم. 19 جنگ کردم. بخواست اهورمزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم. (1) يکي گَئُوماتَ نام مغ بود. او دروغ گفت، چنين گفت «من بردي پسر کورش هستم». او پارس را نافرمان کرد. (2) يکي آثرينَ نام، خوزي، او دروغ گفت، چنين گفت «من در خوزستان شاه هستم». بند 2- او خوزستان را نسبت بمن نافرمان کرد. (3) يکي نَدئيتَ بَ ئيرَ نام، بابلي، او دروغ گفت، چنين گفت: «من بختالنصر پسر نَبونَ ئيتَ هستم». او بابل را نافرمان کرد. (4) يکي مَرتي ي نام، پارسي، او دروغ گفت، چنين گفت «من ايمَنيش در خوزستان شاه هستم». او خوزستان را نافرمان کرد. (5) يکي فْرَوَرتيش نام، مادي، او دروغ گفت، چنين گفت «من خشَ ثْرئيتَ از دودمان اُووَخشترَ هستم». او ماد را نافرمان کرد. بند 3- (6) يکي چي ثْرَتَخمَ نام، اَسَگَرتي، او دروغ گفت، چنين گفت «من در اَسَگَرتَ شاه هستم، از دودمان اُووَخش ترَ» او اَسَگَرتَ را نافرمان کرد. (7) يکي فرادَ نام، مروزي، او دروغ گفت، چنين گفت «من در مرو شاه هستم»، او مرو را نافرمان کرد. (8) يکي وَهـ يزداتَ نام، پارسي، او دروغ گفت، چنين گفت «من بردي پسر کورش هستم». او پارس را نافرمان کرد. (9) يکي اَرخَ نام، ارمني، او دروغ گفت، چنين گفت: «من بختالنصر پسر نبونَ ئيتَ هستم». او بابل را نافرمان کرد. بند 4- داريوش شاه گويد: اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم. بند 5- داريوش شاه گويد: اين (است) کشورهايي که نافرمان شدند، دروغ آنها را نافرمان کرد که اينها بمردم دروغ گفتند. پس از آن اهورمزدا آنها را بدست من داد. هر طور ميل من (بود) همانطور با آنها کردم. بند 6- داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپايي. اگر چنان فکر کني (که) کشور من در امان باشد، مردي که دروغزن باشد او را سخت کيفر بده. بند 7- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه من کردم. بخواست اهورمزدا در همان يک سال کردم. تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند، آنچه بوسيلهء من کرده شده ترا باور شود. مبادا آنرا دروغ بپنداري. بند 8- داريوش شاه گويد: (بسوي اهورمزدا بزودي خود را متوجه ميسازم، يعني) اهورمزدا را گواه ميسازم که آنچه من در همان يک سال کردم اين درست (است) نه دروغ. بند 9- داريوش شاه گويد: بخواست اهورمزدا و خودم بسيار (چيزهاي) ديگر کرده شد (که) آن در اين نبشته نوشته نشده است. بآن جهت نوشته نشد، مبادا آنکه از اين پس اين نبشته را بخواند آنچه بوسيلهء من کرده شد، در ديدهء او بسيار آيد (و) اين او را باور نيايد، دروغ بپندارد. بند 10- داريوش شاه گويد: شاهان پيشين را ماداميکه بودند چنان کردهاي نيست که بوسيلهء من بخواست اهورمزدا در همان يک سال کرده شد. بند 11- داريوش شاه گويد: اکنون آنچه بوسيلهء من کرده شده ترا باور آيد. همچنين بمردم بسپار! پنهان مدار! اگر اين گزارش را پنهان نداري، بمردم بگوئي اهورمزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد! بند 12- داريوش شاه گويد: اگر اين گزارش را پنهان بداري، بمردم نگويي، اهورمزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان نباشد! بند 13- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه من کردم. در همان يک سال بخواست اهورمزدا کردم. اهورمزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند. بند 14- داريوش شاه گويد: از آن جهت اهورمزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که بيوفا نبودم، دروغگو نبودم، درازدست نبودم، نه من، نه دودمانم، موافق حق رفتار کردم. نه به ضعيف نه به توانا زور ورزيدم. مردي که با خاندان سلطنتيام همراهي کرد، او را نيکي نواختم. آنکه زيان رسانيد او را سخت کيفر دادم. بند 15- داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهي بود مردي که دروغگو باشد يا آنکه درازدست باشد، دوست آنها مباش. بسختي آنها را کيفر بده. بند 16- داريوش شاه گويد: تو که از اين پس اين نبشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را به بيني، مبادا (آنها را) تباه سازي. تا هنگاميکه توانا هستي، آنها را در همان حالت نگاه دار. بند 17- داريوش شاه گويد: اگر اين نبشته يا اين پيکرها را به بيني (و) تباهشان نسازي، و تا هنگاميکه ترا توانايي است، نگاهشان داري، اهورمزدا ترا دوست باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد، و آنچه کني آنرا بتو اهورمزدا خوب کناد. بند 18- داريوش شاه گويد: اگر اين نبشته يا اين پيکرها را به بيني (و) تباهشان سازي، و تا هنگاميکه ترا توانايي است نگاهشان نداري، اهورمزدا ترا دشمن باشد و ترا دودمان نباشد، و آنچه کني اهورمزدا آنرا براندازد. بند 19- داريوش شاه گويد: اينها (هستند) مردانيکه چون من گئومات مغ را که خود را بردي ميخواند کشتم، در آن موقع در آنجا بودند. در آن موقع اين مردان همکاري کردند، همدستان من (بودند). ويدَفَرنا نام پسر وايسپارَ پارسي: اوتانَ نام پسر ثوخرَ پارسي: گَئُوبَرُووَ نام پسر مَدُوني ي پارسي: ويدَرْنَ نام پسر بَگابيگْ نَ پارسي: بَگَ بُوخشَ نام پسر داتُووَهـ ي پارسي: اَرْدُومَنيش نام پسر وَهـَ وُکَ پارسي. بند 20- داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهي بود، دودمان اين مردان را نيک نگاهداري کن. بند 21- داريوش شاه گويد: بخواست اهورمزدا اين نبشتهء من (است) که من کردم. بعلاوه به (زبان) آريائي بود، هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد. بعلاوه پيکره خود را بساختم. بعلاوه نسبنامه ترتيب دادم. پيش من هم نوشته هم خوانده شد. پس از آن من اين نبشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم. مردم همکاري کردند.
::: ستون پنجم ::: بند 1- داريوش شاه گويد: اين (است) آنچه من در دوّمين و سوّمين سال پس از آنکه شاه شدم کردم. کشوري، خوزستان نام، آن نافرمان شد. مردي خوزي اَتَ مَ ئيتَ نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاه فرستادم. مردي پارسي گَ ئُو بَرُووَ نام، بندهء من، او را سردار آنها کردم. پس از آن گَ وُ بَرُووَ با سپاه رهسپار خوزستان شد. با خوزيان جنگ کرد. بند 2- پس از آن گَئُوبَرُووَ خوزيان را بزد، و تارومار کرد و سردار آنها را گرفت. (او را) بنزد من آورد و من او را کشتم. پس از آن کشور از آن من شد. بند 3- داريوش شاه گويد: آن خوزيان بيوفا بودند، و اهورمزدا از طرف آنها پرستش نميشد. (من) اهورمزدا را ميپرستيدم. بخواست اهورمزدا هر طور ميل من (بود) همانطور با آنها کردم. بند 4- داريوش شاه گويد: آنکه اهورمزدا را بپرستد، چه زنده چه مرده، برکت از آن او خواهد بود. بند 5- داريوش شاه گويد: پس از آنکه با سپاه بسوي سکائيه رهسپار شدم، در دنبال سکاها که حامل خود تيز هستند. اين سکاها از پيش من رفتند. چون بدريا رسيدم، آنگاه بآن سويش با تمام سپاه گذشتم. پس از آن من سکاها را بسيار بزدم. (سردار) ديگري را (از آن سکاها) گرفتم. او بسته بنزد من آورده شد، و او را کشتم. بند 6- سردار ايشان سکوخَ نام او را گرفتند، و بنزد من آوردند. آنگاه چنانکه ميل من بود ديگري را سردار کردم. پس از آن کشور از آن من شد. بند 7- داريوش شاه گويد: آن سکاها بيوفا بودند، و اهورمزدا از طرف آنها پرستش نميشد. (من) اهورمزدا را ميپرستيدم. بخواست اهورمزدا هرطور ميل من (بود) همانطور با آنها کردم. بند 8- داريوش شاه گويد: آنکه اهورمزدا را بپرستد، چه زنده چه مرده، برکت از آن او خواهد بود. |
|
دربارهء ما | دريافت فايل | پيوند با ما | پيوندها | بانکهای اطلاعاتی | خدمات کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به نویسندگان آنها است و هرگونه برداشت از مطالب این پایگاه تنها با ذکر منبع آزاد است. |