در حال دریافت اطلاعات...
|
| نبشتههاي کهن | نسخهشناسي | کتيبهشناسي | پژوهشها | پژوهشگران | بررسی و نقد کتاب | کتابشناسي |
|
|
داروي خرسنديبه نام ايزدان 1) داروي خرسندي براي ]آن[ چيز كه ]آن[ را چاره ني، بخشيده ]و مقدّر و مختصّ[ شده است؛ و نيز درمانِ آن را كه چاره ]هست[، آساني ]و سهولت[ اين (= داروي خرسندي) دهد: 2) ]دستورِ ساختنِ[ دارو اين باشد ]به وزنِ[ يك دِرمْسَنگ: به منش آميختن ]و[ از روي دانش شناختنِ خرسندي، يك دانگِ سنگ؛ 3) و اگر اين نكنم ]و خرسند نباشم[، چه كنم، دانگي؛ 4) از امروز تا فردا ]كارها[ بهتر تواند بودن ]و شايد بهتر شود[، يك دانگ سنگ؛ 5) مگر از اين ]هم[ بتّر تواند بودن ]و بتّر هم ميتوانست باشد[، يك دانگ سنگ؛ 6) در اين (= واقعه) كه ]پيش[ آمده است، خرسند بودن براي من آسانتر ]است[، يك دانگ سنگ؛ 7) و اگر خرسند نباشم، براي بهتر نيست، ]ولي[ مرا دشوارتر ]است[، يك دانگ سنگ. 8) اين داروها را اندر هاونِ شكيبايي بايد كردن، با دسته هاونِ نيايش بايد كوبيدن و با پرنيانِ صبوري بايد بيختن و هر روز، مرتباً ]و درست در[ بامداد، دو كفچه، با كفچهء توكّل بر ايزدان، به دهان بايد افكندن و آبِ چه شايد ]و چه ميتوان[ كردن، از پس ]آن[ بايد خوردن. پس، ]بيمارِ ناخرسندي[ بيگمان خرسند خواهد شد: چه، ]داروي خرسندي[ براي تن و روان بسي سودمندتر ]و بينهايت نافع است[! فرجاميد. |
|
دربارهء ما | دريافت فايل | پيوند با ما | پيوندها | بانکهای اطلاعاتی | خدمات کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به نویسندگان آنها است و هرگونه برداشت از مطالب این پایگاه تنها با ذکر منبع آزاد است. |