نبشته‌هاي کهن  |   نسخه‌شناسي   |   کتيبه‌شناسي   |   پژوهش‌ها   |   پژوهشگران   |    بررسی و نقد کتاب   |    کتابشناسي
نبشته‌های کهن > فارسی میانهء زردشتی > داروي خرسندي



داروي خرسندي

ترجمهء كتايون مزداپور
(برگرفته از نشريهء نامهء ايران باستان، سال سوم، شماره 1، صص 3-13)



به نام ايزدان

1)     داروي خرسندي براي ]آن[ چيز كه ]آن[ را چاره ني، بخشيده ]و مقدّر و مختصّ[ شده است؛ و نيز درمانِ آن را كه چاره ]هست[، آساني ]و سهولت[ اين (= داروي خرسندي) دهد:

2)     ]دستورِ ساختنِ[ دارو اين باشد ]به وزنِ[ يك دِرمْسَنگ: به منش آميختن ]و[ از روي دانش شناختنِ خرسندي، يك دانگِ سنگ؛

3)     و اگر اين نكنم ]و خرسند نباشم[، چه كنم، دانگي؛

4)     از امروز تا فردا ]كارها[ بهتر تواند بودن ]و شايد بهتر شود[، يك دانگ سنگ؛

5)     مگر از اين ]هم[ بتّر تواند بودن ]و بتّر هم مي‏توانست باشد[، يك دانگ سنگ؛

6)     در اين (= واقعه) كه ]پيش[ آمده است، خرسند بودن براي من آسان‏تر ]است[، يك دانگ سنگ؛

7)     و اگر خرسند نباشم، براي بهتر نيست، ]ولي[ مرا دشوارتر ]است[، يك دانگ سنگ.

8)     اين داروها را اندر هاونِ شكيبايي بايد كردن، با دسته هاونِ نيايش بايد كوبيدن و با پرنيانِ صبوري بايد بيختن و هر روز، مرتباً ]و درست در[ بامداد، دو كفچه، با كفچهء توكّل بر ايزدان، به دهان بايد افكندن و آبِ چه شايد ]و چه مي‏توان[ كردن، از پس ]آن[ بايد خوردن. پس، ]بيمارِ ناخرسندي[ بي‏گمان خرسند خواهد شد: چه، ]داروي خرسندي[ براي تن و روان بسي سودمندتر ]و بي‏نهايت نافع است[! فرجاميد.