در حال دریافت اطلاعات...
|
| نبشتههاي کهن | نسخهشناسي | کتيبهشناسي | پژوهشها | پژوهشگران | بررسی و نقد کتاب | کتابشناسي |
|
|
دينكرد، دانشنامه مزديسنادينكرد (تحتاللفظ به معناي اعمال ديني) كه به زبان پهلوي ساساني نوشته شده، خلاصه و چكيده علوم مربوط به دين زردشتي در سده دهم است. مؤلف اين كتاب، آذرباد اميدان، در پايان متن، آن را «دينكرد هزار فصل» مينامد. دينكرد كه ژان دومناش در صفحه عنوان ترجمهاش[1] آن را «دانشنامه مزديسنا» ناميد، بنابر گزارش ا.و.وِست، مشتمل بر حدود 000ر169 واژه است. اين اثر به نُه كتاب، كه از نظر اهميت با هم برابر نيستند، تقسيم شده بود. از ميان اين نه كتاب، كتاب اول و دوم و بخشي از كتاب سوم از ميان رفته است. آذرباد اميدان –كه شهرتش به خاطر روايتي است كه از او باقي مانده-[2] اثر پراكنده و ناصي را بازسازي كرد كه در سده نهم، آذرفَرْنْبَغ فرخزادان آن را گردآوري و تدوين كرده و براي پسرش زردشت به يادگار گذاشته بود. اين تنها دستنوشته تقريباً كامل دينكرد، كه به دستنويس B (دستنويس بمبئي، ش55)[3] معروف است، امروزه در مؤسسه شرقي ك.ر. كاما در بمبئي نگهداري ميشود. دستنوشته مزبور در سال 1659 نوشته شد در 1783 آن را از ايران به سورات هند بردند. در اين جا صاحب دستنويس، آن را به امانت به دستور ك. رستم جي سپرد و او آن را با شمارهگذاري مناسب برگهاي مفقوده، عودت داد. وي اكثر بخشهاي اين دستنويسها را از طريق نسخههاي ديگر[4] بازسازي كرد. بنابر انجامههاي دستنوشتههاي B و ديگر دستنويسها، دستنويس اوليه بايستي در بغداد نوشته شده باشد و تاريخ آن به سال 1020 بازگردد. دستنويس B در حال حاضر 322 برگ دارد و بنابراين تعداد كامل برگهاي دستنويس اصلي ميبايستي 392 برگ ميبود. يكي از دستنوشتههايي كه براي جايگذاري قطعات آن در اين متن اهميت دارد دستنويس K43، موجود در كپنهاگ، متشكل از دو بخش به ترتيب يكي برگهاي 261-177 و ديگري برگهاي 303-262 است. از جمله نسخههاي جديد، دستنويس B، دستنويس BE (در مجموعه دستور ادالجي دارابجي سنجانا) و دستنويس M58 (دستنويس هوگ، ش 13)[5] است؛ تاريخ نگارش دستنوشته اخير به سال 1866 باز ميگردد. اينك از دستنويسهاي ديگري نام ميبريم كه داراي بخشها يا قطعاتي از دينكرد هستند: دستنويس HD، كه از آن رو كه متن بندهشن در آن جاي گرفته، شناخته شدهتر است (در مجموعه دستور هوشنگ جاماسب، برگ 250 به بعد)؛ دستنويس دانشگاه كمبريج، برگهاي 329-328 (مشتمل بر تنها بخش پاياني دينكرد)؛ براي بازسازي برگهاي مفقوده، دستنويس شماره 24II در كتابخانه دستور مهرجي رانا در نوساري و دستنويس شمارههاي 13-10 (مورخ 1866-1869) در كتابخانه ملافيروز در بمبئي، مفيدند اين دو كتابخانه داراي نسخههايي از كتابهاي مختلف دينكرد و به علاوه شش برگ مفقوده آن هستند.[6] دينكرد دو بار ويرايش شده است. نخستين ويرايش را دستور پشوتن بهرامجي سنجانا انجام داد. او در طول حياتش هشت جلد از دينكرد را بين سالهاي 1869 تا 1897 منتشر كرد. با انتشار جلدهاي نهم تا نوزدهم به دست پسرش، داراب، در سال 1928 دينكرد كاملاً منتشر شد. د.م.مدن نيز متن كامل دينكرد را در دو جلد منتشر كرد.[7] در سال 1966 مارك درسدن دستنويس B را با افزودن برگهاي مفقوده به آن، به صورت عكسي به چاپ رساند. نخستين ترجمههاي دينكرد رال.س. كاسارتلي (برخي از فصلهاي كتاب سوم[8] و وِست (بخشي از آغاز كتاب پنجم و كتابهاي هفتم تا نهم)[9] انجام دادند. اين اواخر، ماريان موله كتاب هفتم و بخشي از كتاب پنجم[10] و دومناش كل كتاب سوم[11] را به فرانسه و شائول شاكد كتاب ششم[12] را به انگليسي ترجمه كردند. قطعات بيشماري را نيز به ويژه هـ . و . بيلي و ر. چ. زِنِر ترجمه و تفسير كردهاند. با وجود اين برخي از كتابهاي دينكرد سزاوار ترجمههاي جديدتري هستند. اخيراً احمد تفضلي و ژاله آموزگار برخي از بخشهاي كتابهاي پنجم، هفتم و نهم را به فارسي گرداندهاند. دينكرد در درجه اول، دفاعيه و احتجاج زردشتيان است. تقريباً به طور خاص، كتابهاي سوم تا پنجم به دفاعيه منطقي، كتاب ششم به اخلاقيات و كتابهاي هفتم تا نهم به يزدانشناسي تفسيرگرايانه اختصاص دارند. اين اثر، محصول محيط اجتماعي و فرهنگي ايرانيي بود كه تحت تأثير اسلام قرار داشت و بنابراين بر آن بود كه هم پاسخي باشد به حملات و انتقادات مسلمانان نسبت به ثنويت زردشتي و هم چكيدهاي كه بتواند خود را به عنوان نجاتبخش كتابهاي مقدس (اوستا) معرفي كند. وظيفه اصلي در چنين شرايط حادي، تدوين دانشنامهاي از علوم ديني بود كه در سدههاي نهم و دهم شناخته شده بودند. با اين حال، دينكرد رسالهاي نظاميافته نيست، بلكه به عبارت دقيقتر، مجموعهاي مدون از مطالب و اطلاعات بازمانده از گذشتههاست. مؤلف دينكرد، آذرفرنبغفرخزادان، كه نامش در آخرين فصل كتاب سوم (فصل 420) آمده، ميگويد كه او اين اطلاعات و آگاهيها را از «فرزانگان قديم» احتمالاً همعصر مأمون خليفه عباسي (198-218 ق/ 813-833م) بود، اما تدوين كننده نهايي اين كتاب در سده دهم ميزيست. دينكرداوليه بايستي از متون اصلي تشكيل شده باشد كه از نظر منشاء و خاستگاه به ويژه با اوستا و شرح و تفسير آنها (زند)، يعني همه آن چه كه به نام «دين» شناخته ميشد، مرتبط بود. كتاب سوم، كه تقريباً نيمي از كل دينكرد را تشكيل ميدهد، بيش از 400 فصل است. برخي از اين فصول بسيار كوتاهاند و برخي ديگر موضوعات گوناگوني را در بر ميگيرند و بنابراين هيچ طرح مشخصي ندارند.[13] در واقع آنچه به اين فصول، دست كم صورت ظاهر واحدي ميبخشد، بحث و جدلي است كه عليه «دينهاي بد» شكل گرفته است. كيشداران اين اديان در آن هنگام كه مباحثه با مانويان يا يهوديان در ميان باشد به سادگي شناخته ميشوند. اين نكته در مورد بحث با مسلمانان صادق نيست كه البته حزمانديشي قابل فهمي است. تقريباً اكثر فصول با عبارت «بنابر تعليم دينِ به = ]زردشتي[، (az nigēz ī weh dēn) آغاز ميشوند. اين عبارت احتمالاً نه به دلايل ادبي، بلكه تنها به سبكي از تفسير الهام ايزدي با خرد مزدايي اشاره دارد. دومناش چندين گونه مشخص ادبي را در اين كتاب –كه مشتمل بر فصول بسيار، اما كوتاه و دو سه برگي و به علاوه فصول بلند نادر با موضوعات مهم است (براي نمونه، فصل 80: درباره ازدواج با نزديكان؛ فصل 157: درباره پزشكي؛ و فصل 123: درباره تكوين كيهان)- تشخيص داده است. به اقتضاي ژرفنمايي برهانآوري و كوشش در اثبات حقانيت آراي زردشتي، مجموعه ديگري از فصول به اندرزها كه مجموعهاي است از پند و اندرزهاي زردشت با ديگر پيشوايان دين به –در تقابل با هرزهگويي- اختصاص يافتهاند. دومناش استدلال ميكند عليرغم اين عرضه داشت، كه بر هماهنگي طرح كلي آن خدشه وارد ميسازد، هنگامي كه همه فضاي دين –كه در پيوند كلي با اسطوره است- و اخلاقيات –كه غالباً وابسته به قوانين تطهير است مهم و قابل ملاحظه تلقي شوند، آنها را ميتوان نه به صورت اتفاقي، بلكه متناسب با واژگان كليدي كه براي اين هدف همچون حلقههاي زنجير عمل ميكنند، طبقهبندي كرد. در سطح تفكرات و عقايد ديني گرچه در كتاب سوم توصيف نظاممندي از مكاشفات و الهامات ديني در ميان نيست، با اين حال در اينجا درباره درونمايه ثنويت كيهاني بحثي مفصل و منظم با رويكردي منطقي و فلسفي پيش كشيده شده و وضعيت و موقعيت بشر در دوران سوم، دين و شهرياري را مكمل هم ميداند و آن دو را در كنار هم قرار ميدهد و در خصوص معيارهاي فردي به تجزيه و تحليل پرهيزگاري، فسق و فجور و سرنوشت نهايي روان ميپردازد. دومناش درباره اين كتاب ششم به وضوح همسانهايي را بين اين دو مقوله اخير كه به نظر ميرسد بينهايت متغير و گوناگون باشند مشخص كرده است. سراسر كتاب سوم به توصيف كيشداراني ميپردازد كه به باورهاي نادرست ايمان داشتند. در مجادله همواره جنبه مابعدالطبيعي و فلسفي آن حاكم بوده است. در فصلي كه درباره پزشكي است،[14] به عنوان نمونه، گونههاي مختلف علم پزشكي، ويژگيهاي پزشك خوبي كه بايد علاوه بر تن آدمي، روان او را نيز درمان كند، و تعريف و تشريح بيماري و تندرستي، البته هميشه از زاويه تقدير و سرنوشتي كه انسان در اين دنيا و در جهان آخرت با آن روبهروست، طرح و تشريح شده است؛ با اين حال رسالهاي در باب كالبدشناسي و وظايف حياتي اين طبقه –كه براي نمونه در فصول 29 و 30 گزيدههاي زادسپرم به وجود آن تأكيد شده و براي بازسازي تاريخ علم در اين دوره بسيار با ارزش است- وجود ندارد. مؤلف دينكرد وانمود ميكند كه از اين اصول و قواعد آگاه است. كتاب چهارم، يعني كوچكترين كتاب دينكرد، منتخبي است از جملات و عبارات آييننامه كه خود، متني با موضوعاتي در خصوص رسوم، فنون و علوم بود. يك فصل از كتاب سوم (فصل 142)[15] به همين موضوعات اختصاص يافته است. به نظر ميرسد كه كتاب سوم در سازماندهي مطالبش، به خصوص از انسجام كافي برخوردار نيست. در اين كتاب توصيفي فلسفي از آفرينش امشاسپندان، با تجلي هر يك از ديگري در نهايت از اصل آغازين به تصوير كشيده شده است. مؤلف همچنين به نقش پادشاهان ايران در پشتيباني از دين مزديسنا كه با نام داريوش سوم (336-331 پ.م) آغاز ميشود (چنان كه در ادبيات متأخر پهلوي همواره چنين است) و با نام خسروي اول (590-628م) به پايان ميرسد، پرداخته است. به دنبال آن خويشكاري موجودات گيتي مطرح ميشود كه اين خود فرصت مناسبي را براي گمانهزني در زمينه زمان، بخت و تقدير و كردار، يا به عبارت ديگر، تصميم و آزغادي اراده، موسيقي و مفاهيم انتزاعيتر مابعدالطبيعه فراهم كرده است. دومناش بر آن است كه اين درهمآميختن مابعدالطبيعه و تاريخ از آشفتگيهايي ناشي شده است كه عامل آن، اصل حجم كاهي اثري بسيار مفصل –كه نوآموز پهلوي قادر به بازسازي عبارات بلند آن نيست- بوده است. سپس مؤلف بدون توجه به پشت سر نهادن مرحله تغيير مطالب، به پرسشهاي هواشناسي و در پي آن رصدهاي اخترماران، اطلاعاتي كه در كتاب زمينپيمايي (مساحي nibēg ī zamīg paymānī) آمده و مراقبتهاي پزشكي گريز ميزند. آنگاه به پيوند دين و شهرياري، قوانين حقوقدانان و چهار كيفيت عناصر، يعني گرمي، سردي، خشكي و تري، ميپردازد و سرانجام به نقش بنيادين ايران در آموزش اخلاقي به جامعه بشر، به علت سلطه و حاكميت ايران بر اقوام بيگانه، تأكيد ميكند. وجود سياهه آثار علمي يونان و هند (المجسطي بطلميوس و آثار مربوط به منطق، بلاغت، نجوم و ستارهشناسي) در كتاب چهارم، نمايانگر نفوذ افكار علمي خارجي از سده سوم به بعد در ايران است. به اين ترتيب به قوانين شكوهمند مزديسنا يعني تثليث اخلاقي پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك[16] پايان مييابد. كتاب پنجم دينكرد مشتمل بر پاسخهاي آذرفرنبغ فرخزادان (در كتابي موسوم به كتاب سمران) به سئوالات يعقوب خالدان نامي است كه در جستجوي يافتن آگاهيهايي درباره دين مزديسنا بود. از لابهلاي مطالب تعصبآميز عقديتي كه نخستين مؤلف دينكرد براي اين نوكيش احتمالي مطرح كرد، نميتوان ويژگيهاي اصلي تعليمات زردشتي را نشان داد؛ اما اين امكان در مورد گزارش خلاصه شدهاي از تاريخ انسان تا زمان زندگاني زردشت و رسالتش كه عبارت از وظيفه ستيزه با ديوان و پرستش شايسته ايزدان است، وجود دارد. در پي آن در كتاب پنجم، اصول بنيادي مزديسنا، يعني اعتقاد به بهشت و دوزخ، پاداشها و پادافرههاي پس از مرگ، آيينهاي اعتراف به گناهان، تطهير، احكام شرعي خورد و خوراك، خيرات، ازدواج با نزديكان، جشنها و مراقبت از چهار عنصر، مطرح ميشود.ر در همه اين موارد، رويكردي به وضوح مليگرايانه حكمفرماست كه البته اين مسأله اميد زردشتيان به احياي دين مزديسنا در مواجهه با اسلام و پشتيبانان عربش را نشان ميدهد و بنابراين بررسي آنها براي مورخان تاريخ اديان، فايده مستقيم ندارد. در واقع نگرش اين چنيني به آموزهها، عكسالعملي اجتنابناپذير براي زردشتيان و ديگر مخالفان اسلام بود كه به اين ترتيب بر نظريه رستگاري همگاري پيروان در دينشان تأكيد كند. زردشتيان به خاطر اين ديدگاه كوتهبنانه شان مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتند. بخش دوم كتاب پنجم دينكرد، عبارت از سي و سه سؤالي است كه بُخت ماراي مسيحي مطرح كرده است: يازده سؤال مربوط به امور مابعدالطبيعه هستي و شيوه عملكرد مينوي شر؛ سه سؤال مربوط به چگونگي الهام ايزدي و به ويژه آموزش شفاهي اوستا كه گواهي منابع اين متن در دورهاي نسبتاً متأخر به كتابت درآمده (و تنها چند نسخه از آن در دوره ساساني موجود بوده) است؛ چهار سؤال مربوط به پرستش بايد گفت سيزده سؤال از سي و سه سؤالي كه بخت مارا مطرح كرد و بدان پاسخ داده شد، به تطهير آيين اختصاص دارد. كتاب ششم دينكرد مجموعهاي از اندرزها يعني گونهاي ادبي با پيشينههايي در ادبيات اوستاي جديد است و كل آن را اصلاً گلچيني از بَرِش نَسْك ميدانند. كتاب عملي و تجربي است و ميگويند مطلب آن از فرزانگان قديم به ارث رسيده است. شاكد در اين كتاب دو گونه جملات قصار، كه از لحاظ ويژگي به ترتيب به ديني و غيرديني تقسيم ميشوند، تشخيص داده است. اندرزهاي كتاب ششم دينكرد نسبت به مجموعههاي كوچك تودهايتر –همچون اندرزي كه به آذرباد مهرسپندان منسوب است، با متن مشخصاً رواييتر كه به همان گونه ادبي تعلق دارند (مانند متن خسرو قبادان و ريدگي و درخت آسوريك)- بيشك نمونههايي تعقليترند. كتاب ششم در واقع اثري است گردآوري شده و تأليفي كه اندرزهاي آن به بخشهاي بزرگي كه با طرح اوليهشان از هم متمايز شده بودند، طبقهبندي شدند. برخي از عبارات تكرار ميشوند و آنها كه چنين نيستند تركيب متجانس و همگوني ندارند. منتخباني از برخي از مجموعهها در آثار عربي و فارسي متأخر (مانند جاويدان خرد) بازنموده شده است. شاكد كتاب ششم دينكرد را به شش بخش تقسيم كرده است: بخش نخست، از ابتداي متن تا برگ A6d، به موضوعات ديني با تأكيد بر پرهيزگاري فردي و تعبد در برابر ايزدان، اختصاص يافته است. در بخش دوم از برگ B1 تا برگ B47، موضوعاتي چون آفرينشهاي اورمزد و اهريمن، خرد، دانايي، اعتدال (paymān) و افراط (frēhbūdīh) –كه در برابر هم قرار دارند- جاري گرفته است. احتمالاً اخلاقيات ارسطو منبع و مأخذ اين بخش بوده است. بخش سوم، از برگ B48 تا برگ C47، به لحاظ موضوع با بخش دوم مرتبط است؛ زيرا اين بخش به هرچه عمليتر كردن اخلاقيات اختصاص دارد. بخش چهارم از برگ C48 تا برگ C83، حول محور يك رشته صفات يا اعمال مختلف ميگردد. بخش پنجم از برگ D1 تا برگ D12 مشتمل بر نامهاي مؤلفان و حكايات آموزنده اخلاقي است و بالاخره آخرين بخش يعني بخش ششم از برگ E1 تا برگ E45 مجموعهاي از جملات قصار با درونمايههاي گوناگون ديني است. اين اندرزها به ندرت به اصول عقايد ديني اشاره دارند و روي سخن آنها بيشتر به رفتار و سلوك انسان –كه از اصول اخلاقي فرد تا كشف و شهود دروني روح گسترش مييابد- معطوف است. عمل به اين اندرزها براي نفس مؤمن ضرورت دارند. اين كه خاستگاه حقيقي او كجاست؟ اصول دينش چيست و سرنوشت نهايي او به كجا ختم ميشود؟ سه پرسشي است كه يافتن پاسخ آنها بر هر مؤمن تكليف است. اين آموزش يعني شناخت است كه به معرفت منتهي ميشود. به اين ترتيب رفتار و كردار شخص در جهتي درست سوق پيدا كند و به آنچه بر انسان تكليف شده است، يعني زدودن غبار حضور ديوان در اين جهان، جامه عمل بپوشاند؛ نظامبخشي روابط بين اعضاي خانواده مورد توجه قرار گيرد و آموزش از طريق نوشتههاي ادبي توصيه شود. بايد با نيكان مشورت كرد و مصاحبت با آنان را چون همنشيني با خردمندان، ستود؛ زيرا آنان در جهان مادي برابر ايزدان در جهان مينوي هستند. آنچه اين دو را از هم جدا ميكند، تنها سطح ترجيحاً جوهري آنها است، زيرا روان انسان درستكار، ايزدي است. براي رسيدن به مقام پرهيزگاري (ahlavīh)، دينداري انجام فرايض ديني همراه با سه حكم پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك، ضروري و اجتنابناپذير است. دين، سعادت و خوشبختي انسان را تضمين ميكند. در اين جا ذكر شده كه آگاهي و برخواني كتابهاي مقدس، راه تحقق بخشيدن دين است، اما اندرزها حتي در كتابهاي اوستا هم جايي ندارند تا چه رسد به زند آنها. از نظر زردشتيان هنوز هم بيهيچ ترديدي آموزش شفاهي اهميت دارد. شاكد[17] معتقد است كه وي ردپاي باورهاي رازآلودي را در اين متون كشف كرده است كه البته نوعاً رياضتكشانه و مرتاضانه نيستند، زيرا در اين متون نه تنها نشانهاي از تقبيح امور دنيوي وجود ندارد كه حتي استفاده از آنها با رعايت ميانهروي، يعني تا آنجا كه استفاده از آنها با رعايت ميانهروي، يعني تا آنجا كه استفاده از محدوده معنوي فراتر نرود، تشويق و توصيه شده است. حفظ توازن و تعادل ميان دو قطب زندگي انسان ضروري است. كسب ثروت و دارايي ارزشمند است، همچنان كه نيكنامي و منزلت اجتماعي خوب است؛ منتها در استفاده از آن بايد سود ديگران را نيز در نظر گرفت نه آن كه تنها خود از آن لذت برد. با وجود اين، فقر (درويشي) و نه بيچارگي، نيز قابل ستايش است، زيرا در آن نيز امكان نيكي هست. از اين رو تهدست نبايد ثروتمند را خوار شمارد يا از نداري خود شكوه كند. ارزشي كه بدان بخشيده، در سنت كتاب ششم دينكرد براي درويشي قائل شده و قداستي روحاني كه يهودي-مسيحي نيز همتا و نمونه دارد. كتاب ششم به مسأله آزادي و اختيار نيز توجه كرده است: انگاره سرنوشت (breh faxt) در دين مزديسنا دو پهلو و ابهامدار است، اما به گفته شاكد، اين موضوع دليل بر زُرواني بودن اين متن نيست، گرچه برخي از پژوهشگران براي اثبات آن كوششهايي كردهاند.[18] سرانجام اين كه در اين كتاب به صراحت شرايط لازمه زندگي انسان به بيست و پنج وظيفه، تلخيص (D1a) و تحت عنوان مرتب شده است. اين عناوين عبارتاند از: سرنوشت (breh)، كنش (kunišn)، آيين (hōg)، گوهر (gōhr) و مردهريگ (abarmānd). كتاب هفتم دينكرد به خاطر وجود «اسطوره زندگي زردشت» در آن از مدتها قبل شناخته شده بود. مندرجات آن را ميتوان با مفاد بخش آغازين كتاب پنجم و فصلهاي 2-26 گزيدههاي زادسپرم و فصل 47 روايات پهلوي مطابقت داد و مشابه در نظر گرفت. منظومه زراتشت نامه از همين روايات ياد شده اقتباس شده است. كتاب هفتم را نخستين بار وِست و چندي پيش موله (همراه با متن وجركرد ديني)[19] ترجمه كرده، دومناش طرح اجمالي فصلهاي اين كتاب را چنين تجزيه كرده است:[20] 1- درباره اعمال كساني كه پيش از زردشت نايل به دريافت الهام ايزدي شدهاند، يعني از دوران فرمانروايي كيومرث تا پايان دوران كيانيان. 2- درباره نَسَبنامه زردشت. 3- درباره تولد و كودكي معجزهآميز زردشت تا به هنگام نخستين هم سخني او با اورمزد، درباره كوششهاي بيهوده جادوگران براي كشتن او در آتش و آنگاه با انداختن وي زير سم گاوان و اسبان و درون لانه گرگ و سرانجام از طريق چشم زخم يك جادوگرف هم چنين درباره ديدار و همسخني پيامبر با بهمن امشاسپند. 4- درباره الهامهايي كه تا پايان هفتمين همسخنياش با اورمزد بدو در رسيد و معجزههايش بر ضد ديوان، پذيرفتن شهودي او، گوياشمني، در طبيعت. 5- درباره معجزات زردشت كه از هنگام پذيرفتن گشتاسب دين را تا رفتن پيامبر به سوي برترين جهان آشكار شد، پايهگذاري او آزمايش وَر را، آشكارگري او پزشكي، طبيعيات و ديگر دانشها را، آيينهاي معجزهآميز او براي درمان بيماريها و بسيار كنشها و معجزات ديگر او. 6- درباره معجزاتي كه پس از درگذشت زردشت آشكار شدند و روشن شدن چشم جانِ گشتاسب بر جهان مينوي در اين جهان. 7- درباره تاريخ ايران تا فتوحات اعراب، رويدادهاي برجسته چندين پادشاه و شخصيتهاي ديني مشهور. 8- درباره معجزاتي كه تا پايان هزاره زردشت و تا ظهور نخستين منجي، پسرش اوشيدَر، آشكار شود. 9- درباره معجزاتي كه در هزاره اورشيدرماه روي دهد. 10- درباره معجزاتي كه در هزاره اوشيدرماه تا ظهور سوشيانس آشكار شود. 11- درباره معجزاتي كه در طول پنجاه و هفت سال آشكارگري سوشيانتها رخ دهد تا زمان فرشگرد آفرينش. گفتهاند كه سپَندنَسك و احتمالاً حتي زند بهمن يشت منابع اصلي اين كتاب بودهاند، اما به علت خصومت متأخر زند بهمن يشت و هم اين كه با اطمينان نميتوان درباره وجود يك يشت متقدم اوستايي اظهار نظر كرد، پيوند دادن منابع بالا با اين كتاب دشوار است. كتاب هشتم دينكرد به ويژه از آن رو ارزشمند است كه خلاصهاي از مندرجات اوستاي ساساني كه بعضاً از ميان رفته و شرح و تفسير آنها را در خود جاي داده است. اوستا احتمالاً به سه كتاب و هر يك به هفت بخش تقسيم شده بود. اين سه كتاب به ترتيب گاهانيگ (هفت نسك از متون گاهاني)، هادگ مانسريك (مجموعهاي از قوانين مقدس مربوط به آيينها)، وداديك كه به (متون حقوقي اختصاص دارد) ناميده شدهاند. اين تقسيمبندي كه معتقدند برابر با بيست و يك واژه دعاي اَهُونَور است و ممكن است اشارهاي ضمني به نجوم داشته باشد، احتمالاً كهنالگوي ساساني اوستا را نشان ميدهد. كتاب هشتم دينكرد بازتاباننده ترجمه كامل پهلوي متون اوستايي است، گرچه ممكن است دربردارنده آن متنهاي اوستايي نيز باشد كه در دوران متأخر تأليف شده بودند. با اين حال اين متون تنها در حدود يك چهارم اوستاي اصلي را نشان ميدهند. از اين گذشته، همچنان كه ژان كلنز استدلال كرده بود، آنچه موبدان عصر ساساني درباره متنهاي اوستاي كهن و يشتهاي كهن ميشناختند، تقريباً كل آن باقي مانده بود. كتاب هشتم اطلاعاتي درباره قوانين كيفري و مالكيت ارضي نيز در اختيار قرار ميدهد و بنابراين ميتوان اين بخش از مطالب دينكرد را به عنوان مكمل قوانين مدني كتاب مادَيان هزار دادِستان در نظر گرفت. كتاب نهم دينكرد، كتاب زند، يعني شرح و تفسير سه نسكِ گاهاني به نامهاي سوتكرنسك، ورشت مانسرنسك و بغنسك است. در واقع اين سه نسك، شرح و تفسير سه دعاي مهم زردشتي يعني اهونور، اَشِموهو و يِنگههها تاماند. كتاب نهم با شرح و تفسير يسن 54 پايان مييابد. اگرچه دو نسك نخستين، موضوعات اسطورهاي و تاريخي را به گونهاي فشرده بيان ميكنند، چنانك كه گويي مطالب آنها براي خواننده روشن بوده است، ولي مطالب بغنسك، غالباً به صورت تفسيري، بيشتر از نوع انديشهورزي در باب مسايل اعتقادي دين زردشتي است. اين تعليمات به ضرورت پيوند ميان زردشت و مؤمنان، بين مريد و مراد همراه با امشاسپندان تأكيد دارد. اگرچه در دينكرد روي هم رفته اشارات تاريخي فراواني ديده ميشوند، با اين حال اكثر اين اشارات غالباً در لفافه اسطوره مطرح ميشوند و بنابراين اعتبار آنها را نه با قطعيت بلكه بايد از زاويه شك و ترديد نگريست. به عنوان مثال اين مطلب را (در آخرين فصل كتاب سوم) كه اسكندر نسخهاي از اوستا را سوزانيد، با اين را كه اين كتاب به دست يونانيان افتاد و آنها مطالب آن را به زبان خودشان ترجمه كردهاند، اكثر دانشمندان به عنوان نكتهاي تاريخي پذيرفته بودند.[21] اما امروزه دريافتهاند كه پيش از عصر هلني، اصلاً اوستاي مكتوب وجود نداشته است و اين براي نخستين بار در دوره ساساني و نه زودتر بود كه نخستين گردآوري و تدوين اوستا صورت تحقق به خود گرفت. سبك اين اثر سترگ را به دليل اختصار و فشردگي مطالب آن و اين واقعيت كه در اكثر اوقات مجموعهاي از چكيدهها به نظر ميرسد، غالباً متكلف و سرشار از مشكلات ميبينند. بنابراين هنوز هم جا براي پژوهشهاي فراوان در اين زمينه وجود دارد تا به اين ترتيب بتوان نهايت غناي اين اثر با عظمت و تحسين برانگيز را در جزييات دريافت. [1]- de Menasce, J. p., Une encyclopedie [2]- B. T. Anklesaria, (ed), Bombay, 1962 [3]- Dhabhar, B. N., Descriptive Catalogue Of Some Manuscripts Bearing on Zoroastrianism and Pertaining to the Different Collections in the Mulla Feroz Library, Bombay, 1923. [4] - مقايسه كنيد. [5]- Unvala, J. M., Collection of colophons of Manuscripts Bearing on Zoroastrism in Some Libraries of Europe, Bombay, 1940, p. 66. [6]- Dhabhar, p. 10-13. [7]- Bombay, 1911. [8]- Casartelli, L. C., La philosophie religieuse du Mazdeisme sous les Sasanides, Paris, 1881. Idem, Un traite pehlevi sur la medicine, Le Museon 5, 1986, pp. 530-58. [9]- West, SBE 18, 37, 47. [10]- Mole, M., La legende de Zoroastre, Travaux de I’Etudes Iraniennes 3, Paris, 1967. [11]- De Menasce, J., Le troisieme liver du Denkard, Travaux de L’Institut d’Etudes Iraniennes 5, Paris, 1973. [12]- Shaked, Sh., The Wisdom of the Sasanian Sages (Denkard VI) by Aturpati Emetan, Persian Heritage Series 34, Boulder, Colo., 1979. [13] - مقايسه كنيد با: عنوانهاي فصل در حرفنويسي پهلوي در: De Menasce, Une encyclopedie mazdeenne, Le Dēnkart, Paris, 1958, pp. 82-116. [14] - مقايسه كنيد با: Casartelli, 1886, pp. 530-58; de Menasce, 1958, pp. 158-68. [15]- I dem, p. 147. [16]- Gignoux. Ph. Sur L’inexistence d’un Bahman Yašt avestique, Journal of Asian and African Studies 32, 1986, pp. 53-64. [17]- Shaked, Sh., ‘Esoteric Trends in Zoroastrianism’, The Israel Academy of Sciences and Humanities Proceedings 3/7, 1969, pp. 214ff. [18]- Idem, 1979, pp. xli ff. [19]- Zaehner R. C., Zurvan, A Zoroastrian Dilemma, Oxford, 1955. [20]- Mole, 1967, pp. 26-49. [21] - براي نمونه بنگريد به: Hansen, O., Die Berliner Hephthaliten – Fragmente, Le Nouvelle Cloi 3, 1951, pp. 64 ff. |
|
دربارهء ما | دريافت فايل | پيوند با ما | پيوندها | بانکهای اطلاعاتی | خدمات کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به نویسندگان آنها است و هرگونه برداشت از مطالب این پایگاه تنها با ذکر منبع آزاد است. |