نبشته‌هاي کهن  |   نسخه‌شناسي   |   کتيبه‌شناسي   |   پژوهش‌ها   |   پژوهشگران   |    بررسی و نقد کتاب   |    کتابشناسي
مقالات > دينكرد، دانشنامه مزديسنا



دينكرد، دانشنامه مزديسنا

فيليپ ژينيو / ترجمه شهلا سرخابي درزيكلايي
(اباختر، سال سوم، شماره پياپي 11 و 12، بهار و تابستان 1384، صص 305-316)



دينكرد (تحت‏اللفظ به معناي اعمال ديني) كه به زبان پهلوي ساساني نوشته شده، خلاصه و چكيده علوم مربوط به دين زردشتي در سده دهم است. مؤلف اين كتاب، آذرباد اميدان، در پايان متن، آن را «دينكرد هزار فصل» مي‏نامد. دينكرد كه ژان دومناش در صفحه عنوان ترجمه‏اش[1] آن را «دانشنامه مزديسنا» ناميد، بنابر گزارش ا.و.وِست، مشتمل بر حدود 000ر169 واژه است. اين اثر به نُه كتاب، كه از نظر اهميت با هم برابر نيستند، تقسيم شده بود. از ميان اين نه كتاب، كتاب اول و دوم و بخشي از كتاب سوم از ميان رفته است.

آذرباد اميدان –كه شهرتش به خاطر روايتي است كه از او باقي مانده-[2] اثر پراكنده و ناصي را بازسازي كرد كه در سده نهم، آذرفَرْنْبَغ فرخزادان آن را گردآوري و تدوين كرده و براي پسرش زردشت به يادگار گذاشته بود. اين تنها دست‏نوشته تقريباً كامل دينكرد، كه به دست‏نويس B (دست‏نويس بمبئي، ش55)[3] معروف است، امروزه در مؤسسه شرقي ك.ر. كاما در بمبئي نگهداري مي‏شود. دست‏نوشته مزبور در سال 1659 نوشته شد در 1783 آن را از ايران به سورات هند بردند. در اين جا صاحب دست‏نويس، آن را به امانت به دستور ك. رستم جي سپرد و او آن را با شماره‏گذاري مناسب برگ‏هاي مفقوده، عودت داد. وي اكثر بخش‏هاي اين دست‏نويس‏ها را از طريق نسخه‏هاي ديگر[4] بازسازي كرد. بنابر انجامه‏هاي دست‏نوشته‏هاي B و ديگر دست‏نويس‏ها، دست‏نويس اوليه بايستي در بغداد نوشته شده باشد و تاريخ آن به سال 1020 بازگردد. دست‏نويس B در حال حاضر 322 برگ دارد و بنابراين تعداد كامل برگ‏هاي دست‏نويس اصلي مي‏بايستي 392 برگ مي‏بود. يكي از دست‏نوشته‏هايي كه براي جاي‏گذاري قطعات آن در اين متن اهميت دارد دست‏نويس K43، موجود در كپنهاگ، متشكل از دو بخش به ترتيب يكي برگ‏هاي 261-177 و ديگري برگ‏هاي 303-262 است. از جمله نسخه‏هاي جديد، دست‏نويس B، دست‏نويس BE (در مجموعه دستور ادالجي دارابجي سنجانا) و دست‏نويس M58 (دست‏نويس هوگ، ش 13)[5] است؛ تاريخ نگارش دست‏نوشته اخير به سال 1866 باز مي‏گردد. اينك از دست‏نويس‏هاي ديگري نام مي‏بريم كه داراي بخش‏ها يا قطعاتي از دينكرد هستند: دست‏نويس HD، كه از آن رو كه متن بندهشن در آن جاي گرفته، شناخته شده‏تر است (در مجموعه دستور هوشنگ جاماسب، برگ 250 به بعد)؛ دست‏نويس دانشگاه كمبريج، برگ‏هاي 329-328 (مشتمل بر تنها بخش پاياني دينكرد)؛ براي بازسازي برگ‏هاي مفقوده، دست‏نويس شماره 24II در كتابخانه دستور مهرجي رانا در نوساري و دست‏نويس شماره‏هاي 13-10 (مورخ 1866-1869) در كتابخانه ملافيروز در بمبئي، مفيدند اين دو كتابخانه داراي نسخه‏هايي از كتاب‏هاي مختلف دينكرد و به علاوه شش برگ مفقوده آن هستند.‏[6]

دينكرد دو بار ويرايش شده است. نخستين ويرايش را دستور پشوتن بهرامجي سنجانا انجام داد. او در طول حياتش هشت جلد از دينكرد را بين سال‏هاي 1869 تا 1897 منتشر كرد. با انتشار جلدهاي نهم تا نوزدهم به دست پسرش، داراب، در سال 1928 دينكرد كاملاً منتشر شد. د.م.مدن نيز متن كامل دينكرد را در دو جلد منتشر كرد.[7] در سال 1966 مارك درسدن دست‏نويس B را با افزودن برگ‏هاي مفقوده به آن، به صورت عكسي به چاپ رساند.

نخستين ترجمه‏هاي دينكرد رال.س. كاسارتلي (برخي از فصل‏هاي كتاب سوم[8] و وِست (بخشي از آغاز كتاب پنجم و كتاب‏هاي هفتم تا نهم)‏[9] انجام دادند. اين اواخر، ماريان موله كتاب هفتم و بخشي از كتاب پنجم[10] و دومناش كل كتاب سوم[11] را به فرانسه و شائول شاكد كتاب ششم[12] را به انگليسي ترجمه كردند. قطعات بي‏شماري را نيز به ويژه هـ . و . بيلي و ر. چ. زِنِر ترجمه و تفسير كرده‏اند. با وجود اين برخي از كتاب‏هاي دينكرد سزاوار ترجمه‏هاي جديدتري هستند. اخيراً احمد تفضلي و ژاله آموزگار برخي از بخش‏هاي كتاب‏هاي پنجم، هفتم و نهم را به فارسي گردانده‏اند.

دينكرد در درجه اول، دفاعيه و احتجاج زردشتيان است. تقريباً به طور خاص، كتاب‏هاي سوم تا پنجم به دفاعيه منطقي، كتاب ششم به اخلاقيات و كتاب‏هاي هفتم تا نهم به يزدان‌شناسي تفسيرگرايانه اختصاص دارند. اين اثر، محصول محيط اجتماعي و فرهنگي ايرانيي بود كه تحت تأثير اسلام قرار داشت و بنابراين بر آن بود كه هم پاسخي باشد به حملات و انتقادات مسلمانان نسبت به ثنويت زردشتي و هم چكيده‏اي كه بتواند خود را به عنوان نجات‏بخش كتاب‏هاي مقدس (اوستا) معرفي كند. وظيفه اصلي در چنين شرايط حادي، تدوين دانشنامه‏اي از علوم ديني بود كه در سده‏هاي نهم و دهم شناخته شده بودند. با اين حال، دينكرد رساله‏اي نظام‏يافته نيست، بلكه به عبارت دقيق‏تر، مجموعه‏اي مدون از مطالب و اطلاعات بازمانده از گذشته‏هاست. مؤلف دينكرد، آذرفرنبغ‏فرخزادان، كه نامش در آخرين فصل كتاب سوم (فصل 420) آمده، مي‏گويد كه او اين اطلاعات و آگاهي‏ها را از «فرزانگان قديم» احتمالاً هم‏عصر مأمون خليفه عباسي (198-218 ق/ 813-833م) بود، اما تدوين كننده نهايي اين كتاب در سده دهم مي‏زيست.

دينكرداوليه بايستي از متون اصلي تشكيل شده باشد كه از نظر منشاء و خاستگاه به ويژه با اوستا و شرح و تفسير آنها (زند)، يعني همه آن چه كه به نام «دين» شناخته مي‏شد، مرتبط بود.

كتاب سوم، كه تقريباً نيمي از كل دينكرد را تشكيل مي‏دهد، بيش از 400 فصل است. برخي از اين فصول بسيار كوتاه‏اند و برخي ديگر موضوعات گوناگوني را در بر مي‏گيرند و بنابراين هيچ طرح مشخصي ندارند.[13] در واقع آنچه به اين فصول، دست كم صورت ظاهر واحدي مي‏بخشد، بحث و جدلي است كه عليه «دين‏هاي بد» شكل گرفته است. كيشداران اين اديان در آن هنگام كه مباحثه با مانويان يا يهوديان در ميان باشد به سادگي شناخته مي‏شوند. اين نكته در مورد بحث با مسلمانان صادق نيست كه البته حزم‏انديشي قابل فهمي است. تقريباً اكثر فصول با عبارت «بنابر تعليم دينِ به = ]زردشتي[، (az nigēz ī weh dēn) آغاز مي‏شوند. اين عبارت احتمالاً نه به دلايل ادبي، بلكه تنها به سبكي از تفسير الهام ايزدي با خرد مزدايي اشاره دارد. دومناش چندين گونه مشخص ادبي را در اين كتاب –كه مشتمل بر فصول بسيار، اما كوتاه و دو سه برگي و به علاوه فصول بلند نادر با موضوعات مهم است (براي نمونه، فصل 80: درباره ازدواج با نزديكان؛ فصل 157: درباره پزشكي؛ و فصل 123: درباره تكوين كيهان)- تشخيص داده است. به اقتضاي ژرف‏نمايي برهان‏آوري و كوشش در اثبات حقانيت آراي زردشتي، مجموعه ديگري از فصول به اندرزها كه مجموعه‏اي است از پند و اندرزهاي زردشت با ديگر پيشوايان دين به –در تقابل با هرزه‏گويي- اختصاص يافته‏اند. دومناش استدلال مي‏كند علي‏رغم اين عرضه داشت، كه بر هماهنگي طرح كلي آن خدشه وارد مي‏سازد، هنگامي كه همه فضاي دين –كه در پيوند كلي با اسطوره است- و اخلاقيات –كه غالباً وابسته به قوانين تطهير است مهم و قابل ملاحظه تلقي شوند، آنها را مي‏توان نه به صورت اتفاقي، بلكه متناسب با واژگان كليدي كه براي اين هدف هم‏چون حلقه‏هاي زنجير عمل مي‏كنند، طبقه‏بندي كرد. در سطح تفكرات و عقايد ديني گرچه در كتاب سوم توصيف نظام‏مندي از مكاشفات و الهامات ديني در ميان نيست، با اين حال در اينجا درباره درونمايه ثنويت كيهاني بحثي مفصل و منظم با رويكردي منطقي و فلسفي پيش كشيده شده و وضعيت و موقعيت بشر در دوران سوم، دين و شهرياري را مكمل هم مي‏داند و آن دو را در كنار هم قرار مي‏دهد و در خصوص معيارهاي فردي به تجزيه و تحليل پرهيزگاري، فسق و فجور و سرنوشت نهايي روان مي‏پردازد. دومناش درباره اين كتاب ششم به وضوح همسان‏هايي را بين اين دو مقوله اخير كه به نظر مي‏رسد بي‏نهايت متغير و گوناگون باشند مشخص كرده است.

سراسر كتاب سوم به توصيف كيشداراني مي‏پردازد كه به باورهاي نادرست ايمان داشتند. در مجادله همواره جنبه مابعدالطبيعي و فلسفي آن حاكم بوده است. در فصلي كه درباره پزشكي است،[14] به عنوان نمونه، گونه‏هاي مختلف علم پزشكي، ويژگي‏هاي پزشك خوبي كه بايد علاوه بر تن آدمي، روان او را نيز درمان كند، و تعريف و تشريح بيماري و تندرستي، البته هميشه از زاويه تقدير و سرنوشتي كه انسان در اين دنيا و در جهان آخرت با آن روبه‏روست، طرح و تشريح شده است؛ با اين حال رساله‏اي در باب كالبدشناسي و وظايف حياتي اين طبقه –كه براي نمونه در فصول 29 و 30 گزيده‏هاي زادسپرم به وجود آن تأكيد شده و براي بازسازي تاريخ علم در اين دوره بسيار با ارزش است- وجود ندارد. مؤلف دينكرد وانمود مي‏كند كه از اين اصول و قواعد آگاه است.

كتاب چهارم، يعني كوچك‏ترين كتاب دينكرد، منتخبي است از جملات و عبارات آيين‏نامه كه خود، متني با موضوعاتي در خصوص رسوم، فنون و علوم بود. يك فصل از كتاب سوم (فصل 142)[15] به همين موضوعات اختصاص يافته است.

به نظر مي‏رسد كه كتاب سوم در سازمان‏دهي مطالبش، به خصوص از انسجام كافي برخوردار نيست. در اين كتاب توصيفي فلسفي از آفرينش امشاسپندان، با تجلي هر يك از ديگري در نهايت از اصل آغازين به تصوير كشيده شده است. مؤلف هم‏چنين به نقش پادشاهان ايران در پشتيباني از دين مزديسنا كه با نام داريوش سوم (336-331 پ.م) آغاز مي‏شود (چنان كه در ادبيات متأخر پهلوي همواره چنين است) و با نام خسروي اول (590-628م) به پايان مي‏رسد، پرداخته است. به دنبال آن خويشكاري موجودات گيتي مطرح مي‏شود كه اين خود فرصت مناسبي را براي گمانه‏زني در زمينه زمان، بخت و تقدير و كردار، يا به عبارت ديگر، تصميم و آزغادي اراده، موسيقي و مفاهيم انتزاعي‏تر مابعدالطبيعه فراهم كرده است. دومناش بر آن است كه اين درهم‏آميختن مابعدالطبيعه و تاريخ از آشفتگي‏هايي ناشي شده است كه عامل آن، اصل حجم كاهي اثري بسيار مفصل –كه نوآموز پهلوي قادر به بازسازي عبارات بلند آن نيست- بوده است. سپس مؤلف بدون توجه به پشت سر نهادن مرحله تغيير مطالب، به پرسش‏هاي هواشناسي و در پي آن رصدهاي اخترماران، اطلاعاتي كه در كتاب زمين‏پيمايي (مساحي nibēg ī zamīg paymānī) آمده و مراقبت‏هاي پزشكي گريز مي‏زند. آنگاه به پيوند دين و شهرياري، قوانين حقوق‏دانان و چهار كيفيت عناصر، يعني گرمي، سردي، خشكي و تري، مي‏پردازد و سرانجام به نقش بنيادين ايران در آموزش اخلاقي به جامعه بشر، به علت سلطه و حاكميت ايران بر اقوام بيگانه، تأكيد مي‏كند. وجود سياهه آثار علمي يونان و هند (المجسطي بطلميوس و آثار مربوط به منطق، بلاغت، نجوم و ستاره‌شناسي) در كتاب چهارم، نمايانگر نفوذ افكار علمي خارجي از سده سوم به بعد در ايران است. به اين ترتيب به قوانين شكوهمند مزديسنا يعني تثليث اخلاقي پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك[16] پايان مي‏يابد.

كتاب پنجم دينكرد مشتمل بر پاسخ‏هاي آذرفرنبغ فرخزادان (در كتابي موسوم به كتاب سمران) به سئوالات يعقوب خالدان نامي است كه در جستجوي يافتن آگاهي‏هايي درباره دين مزديسنا بود. از لابه‏لاي مطالب تعصب‏آميز عقديتي كه نخستين مؤلف دينكرد براي اين نوكيش احتمالي مطرح كرد، نمي‏توان ويژگي‏هاي اصلي تعليمات زردشتي را نشان داد؛ اما اين امكان در مورد گزارش خلاصه شده‏اي از تاريخ انسان تا زمان زندگاني زردشت و رسالتش كه عبارت از وظيفه ستيزه با ديوان و پرستش شايسته ايزدان است، وجود دارد. در پي آن در كتاب پنجم، اصول بنيادي مزديسنا، يعني اعتقاد به بهشت و دوزخ، پاداش‏ها و پادافره‏هاي پس از مرگ، آيين‏هاي اعتراف به گناهان، تطهير، احكام شرعي خورد و خوراك، خيرات، ازدواج با نزديكان، جشن‏ها و مراقبت از چهار عنصر، مطرح مي‏شود.ر در همه اين موارد، رويكردي به وضوح ملي‏گرايانه حكمفرماست كه البته اين مسأله اميد زردشتيان به احياي دين مزديسنا در مواجهه با اسلام و پشتيبانان عربش را نشان مي‏دهد و بنابراين بررسي آنها براي مورخان تاريخ اديان، فايده مستقيم ندارد. در واقع نگرش اين چنيني به آموزه‏ها، عكس‏العملي اجتناب‏ناپذير براي زردشتيان و ديگر مخالفان اسلام بود كه به اين ترتيب بر نظريه رستگاري همگاري پيروان در دينشان تأكيد كند. زردشتيان به خاطر اين ديدگاه كوته‏بنانه شان مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتند. بخش دوم كتاب پنجم دينكرد، عبارت از سي و سه سؤالي است كه بُخت ماراي مسيحي مطرح كرده است: يازده سؤال مربوط به امور مابعدالطبيعه هستي و شيوه عملكرد مينوي شر؛ سه سؤال مربوط به چگونگي الهام ايزدي و به ويژه آموزش شفاهي اوستا كه گواهي منابع اين متن در دوره‏اي نسبتاً متأخر به كتابت درآمده (و تنها چند نسخه از آن در دوره ساساني موجود بوده) است؛ چهار سؤال مربوط به پرستش بايد گفت سيزده سؤال از سي و سه سؤالي كه بخت مارا مطرح كرد و بدان پاسخ داده شد، به تطهير آيين اختصاص دارد.

كتاب ششم دينكرد مجموعه‏اي از اندرزها يعني گونه‏اي ادبي با پيشينه‏هايي در ادبيات اوستاي جديد است و كل آن را اصلاً گلچيني از بَرِش نَسْك مي‏دانند. كتاب عملي و تجربي است و مي‏گويند مطلب آن از فرزانگان قديم به ارث رسيده است. شاكد در اين كتاب دو گونه جملات قصار، كه از لحاظ ويژگي به ترتيب به ديني و غيرديني تقسيم مي‏شوند، تشخيص داده است. اندرزهاي كتاب ششم دينكرد نسبت به مجموعه‏هاي كوچك توده‏اي‏تر –همچون اندرزي كه به آذرباد مهرسپندان منسوب است، با متن مشخصاً روايي‏تر كه به همان گونه ادبي تعلق دارند (مانند متن خسرو قبادان و ريدگي و درخت آسوريك)- بي‏شك نمونه‏هايي تعقلي‏ترند. كتاب ششم در واقع اثري است گردآوري شده و تأليفي كه اندرزهاي آن به بخش‏هاي بزرگي كه با طرح اوليه‏شان از هم متمايز شده بودند، طبقه‏بندي شدند. برخي از عبارات تكرار مي‏شوند و آنها كه چنين نيستند تركيب متجانس و همگوني ندارند. منتخباني از برخي از مجموعه‏ها در آثار عربي و فارسي متأخر (مانند جاويدان خرد) بازنموده شده است. شاكد كتاب ششم دينكرد را به شش بخش تقسيم كرده است: بخش نخست، از ابتداي متن تا برگ A6d، به موضوعات ديني با تأكيد بر پرهيزگاري فردي و تعبد در برابر ايزدان، اختصاص يافته است. در بخش دوم از برگ B1 تا برگ B47، موضوعاتي چون آفرينش‏هاي اورمزد و اهريمن، خرد، دانايي، اعتدال (paymān) و افراط (frēhbūdīh) –كه در برابر هم قرار دارند- جاري گرفته است. احتمالاً اخلاقيات ارسطو منبع و مأخذ اين بخش بوده است. بخش سوم، از برگ B48 تا برگ C47، به لحاظ موضوع با بخش دوم مرتبط است؛ زيرا اين بخش به هرچه عملي‏تر كردن اخلاقيات اختصاص دارد. بخش چهارم از برگ C48 تا برگ C83، حول محور يك رشته صفات يا اعمال مختلف مي‏گردد. بخش پنجم از برگ D1 تا برگ D12 مشتمل بر نام‏هاي مؤلفان و حكايات آموزنده اخلاقي است و بالاخره آخرين بخش يعني بخش ششم از برگ E1 تا برگ E45 مجموعه‏اي از جملات قصار با درون‏مايه‏هاي گوناگون ديني است.

اين اندرزها به ندرت به اصول عقايد ديني اشاره دارند و روي سخن آنها بيشتر به رفتار و سلوك انسان –كه از اصول اخلاقي فرد تا كشف و شهود دروني روح گسترش مي‏يابد- معطوف است. عمل به اين اندرزها براي نفس مؤمن ضرورت دارند. اين كه خاستگاه حقيقي او كجاست؟ اصول دينش چيست و سرنوشت نهايي او به كجا ختم مي‏شود؟ سه پرسشي است كه يافتن پاسخ آنها بر هر مؤمن تكليف است. اين آموزش يعني شناخت است كه به معرفت منتهي مي‏شود. به اين ترتيب رفتار و كردار شخص در جهتي درست سوق پيدا كند و به آنچه بر انسان تكليف شده است، يعني زدودن غبار حضور ديوان در اين جهان، جامه عمل بپوشاند؛ نظام‏بخشي روابط بين اعضاي خانواده مورد توجه قرار گيرد و آموزش از طريق نوشته‏هاي ادبي توصيه شود. بايد با نيكان مشورت كرد و مصاحبت با آنان را چون همنشيني با خردمندان، ستود؛ زيرا آنان در جهان مادي برابر ايزدان در جهان مينوي هستند. آنچه اين دو را از هم جدا مي‏كند، تنها سطح ترجيحاً جوهري آنها است، زيرا روان انسان درستكار، ايزدي است. براي رسيدن به مقام پرهيزگاري (ahlavīh)، دينداري انجام فرايض ديني همراه با سه حكم پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك، ضروري و اجتناب‏ناپذير است. دين، سعادت و خوشبختي انسان را تضمين مي‏كند. در اين جا ذكر شده كه آگاهي و برخواني كتاب‏هاي مقدس، راه تحقق بخشيدن دين است، اما اندرزها حتي در كتاب‏هاي اوستا هم جايي ندارند تا چه رسد به زند آنها. از نظر زردشتيان هنوز هم بي‏هيچ ترديدي آموزش شفاهي اهميت دارد.

شاكد[17] معتقد است كه وي ردپاي باورهاي رازآلودي را در اين متون كشف كرده است كه البته نوعاً رياضت‏كشانه و مرتاضانه نيستند، زيرا در اين متون نه تنها نشانه‏اي از تقبيح امور دنيوي وجود ندارد كه حتي استفاده از آن‏ها با رعايت ميانه‏روي، يعني تا آنجا كه استفاده از آن‏ها با رعايت ميانه‏روي، يعني تا آنجا كه استفاده از محدوده معنوي فراتر نرود، تشويق و توصيه شده است. حفظ توازن و تعادل ميان دو قطب زندگي انسان ضروري است. كسب ثروت و دارايي ارزشمند است، هم‏چنان كه نيك‏نامي و منزلت اجتماعي خوب است؛ منتها در استفاده از آن بايد سود ديگران را نيز در نظر گرفت نه آن كه تنها خود از آن لذت برد. با وجود اين، فقر (درويشي) و نه بيچارگي، نيز قابل ستايش است، زيرا در آن نيز امكان نيكي هست. از اين رو تهدست نبايد ثروتمند را خوار شمارد يا از نداري خود شكوه كند. ارزشي كه بدان بخشيده، در سنت كتاب ششم دينكرد براي درويشي قائل شده و قداستي روحاني كه يهودي-مسيحي نيز همتا و نمونه دارد. كتاب ششم به مسأله آزادي و اختيار نيز توجه كرده است: انگاره سرنوشت (breh faxt) در دين مزديسنا دو پهلو و ابهام‏دار است، اما به گفته شاكد، اين موضوع دليل بر زُرواني بودن اين متن نيست، گرچه برخي از پژوهشگران براي اثبات آن كوشش‏هايي كرده‏اند.[18] سرانجام اين كه در اين كتاب به صراحت شرايط لازمه زندگي انسان به بيست و پنج وظيفه، تلخيص (D1a) و تحت عنوان مرتب شده است. اين عناوين عبارت‏اند از: سرنوشت (breh)، كنش (kunišn)، آيين (hōg)، گوهر (gōhr) و مرده‏ريگ (abarmānd).

كتاب هفتم دينكرد به خاطر وجود «اسطوره زندگي زردشت» در آن از مدت‏ها قبل شناخته شده بود. مندرجات آن را مي‏توان با مفاد بخش آغازين كتاب پنجم و فصل‏هاي 2-26 گزيده‏هاي زادسپرم و فصل 47 روايات پهلوي مطابقت داد و مشابه در نظر گرفت. منظومه زراتشت نامه از همين روايات ياد شده اقتباس شده است. كتاب هفتم را نخستين بار وِست و چندي پيش موله (همراه با متن وجركرد ديني)[19] ترجمه كرده، دومناش طرح اجمالي فصل‏هاي اين كتاب را چنين تجزيه كرده است:[20]

1-            درباره اعمال كساني كه پيش از زردشت نايل به دريافت الهام ايزدي شده‏اند، يعني از دوران فرمانروايي كيومرث تا پايان دوران كيانيان.

2-            درباره نَسَب‏نامه زردشت.

3-            درباره تولد و كودكي معجزه‏آميز زردشت تا به هنگام نخستين هم سخني او با اورمزد، درباره كوشش‏هاي بيهوده جادوگران براي كشتن او در آتش و آنگاه با انداختن وي زير سم گاوان و اسبان و درون لانه گرگ و سرانجام از طريق چشم زخم يك جادوگرف هم چنين درباره ديدار و هم‏سخني پيامبر با بهمن امشاسپند.

4-            درباره الهام‏هايي كه تا پايان هفتمين هم‏سخني‏اش با اورمزد بدو در رسيد و معجزه‏هايش بر ضد ديوان، پذيرفتن شهودي او، گوياشمني، در طبيعت.

5-            درباره معجزات زردشت كه از هنگام پذيرفتن گشتاسب دين را تا رفتن پيامبر به سوي برترين جهان آشكار شد، پايه‏گذاري او آزمايش وَر را، آشكارگري او پزشكي، طبيعيات و ديگر دانش‏ها را، آيين‏هاي معجزه‏آميز او براي درمان بيماري‏ها و بسيار كنش‏ها و معجزات ديگر او.

6-            درباره معجزاتي كه پس از درگذشت زردشت آشكار شدند و روشن شدن چشم جانِ گشتاسب بر جهان مينوي در اين جهان.

7-            درباره تاريخ ايران تا فتوحات اعراب، رويدادهاي برجسته چندين پادشاه و شخصيت‏هاي ديني مشهور.

8-            درباره معجزاتي كه تا پايان هزاره زردشت و تا ظهور نخستين منجي، پسرش اوشيدَر، آشكار شود.

9-            درباره معجزاتي كه در هزاره اورشيدرماه روي دهد.

10-        درباره معجزاتي كه در هزاره اوشيدرماه تا ظهور سوشيانس آشكار شود.

11-        درباره معجزاتي كه در طول پنجاه و هفت سال آشكارگري سوشيانت‏ها رخ دهد تا زمان فرشگرد آفرينش.

گفته‏اند كه سپَندنَسك و احتمالاً حتي زند بهمن يشت منابع اصلي اين كتاب بوده‏اند، اما به علت خصومت متأخر زند بهمن يشت و هم اين كه با اطمينان نمي‏توان درباره وجود يك يشت متقدم اوستايي اظهار نظر كرد، پيوند دادن منابع بالا با اين كتاب دشوار است.

كتاب هشتم دينكرد به ويژه از آن رو ارزشمند است كه خلاصه‏اي از مندرجات اوستاي ساساني كه بعضاً از ميان رفته و شرح و تفسير آنها را در خود جاي داده است. اوستا احتمالاً به سه كتاب و هر يك به هفت بخش تقسيم شده بود. اين سه كتاب به ترتيب گاهانيگ (هفت نسك از متون گاهاني)، هادگ مانسريك (مجموعه‏اي از قوانين مقدس مربوط به آيين‏ها)، وداديك كه به (متون حقوقي اختصاص دارد) ناميده شده‏اند. اين تقسيم‏بندي كه معتقدند برابر با بيست و يك واژه دعاي اَهُونَور است و ممكن است اشاره‏اي ضمني به نجوم داشته باشد، احتمالاً كهن‏الگوي ساساني اوستا را نشان مي‏دهد. كتاب هشتم دينكرد بازتاباننده ترجمه كامل پهلوي متون اوستايي است، گرچه ممكن است دربردارنده آن متن‏هاي اوستايي نيز باشد كه در دوران متأخر تأليف شده بودند. با اين حال اين متون تنها در حدود يك چهارم اوستاي اصلي را نشان مي‏دهند. از اين گذشته، هم‏چنان كه ژان كلنز استدلال كرده بود، آنچه موبدان عصر ساساني درباره متن‏هاي اوستاي كهن و يشت‏هاي كهن مي‏شناختند، تقريباً كل آن باقي مانده بود. كتاب هشتم اطلاعاتي درباره قوانين كيفري و مالكيت ارضي نيز در اختيار قرار مي‏دهد و بنابراين مي‏توان اين بخش از مطالب دينكرد را به عنوان مكمل قوانين مدني كتاب مادَيان هزار دادِستان در نظر گرفت.

كتاب نهم دينكرد، كتاب زند، يعني شرح و تفسير سه نسكِ گاهاني به نام‏هاي سوتكرنسك، ورشت مانسرنسك و بغ‏نسك است. در واقع اين سه نسك، شرح و تفسير سه دعاي مهم زردشتي يعني اهونور، اَشِم‏وهو و يِنگهه‏ها تام‏اند. كتاب نهم با شرح و تفسير يسن 54 پايان مي‏يابد. اگرچه دو نسك نخستين، موضوعات اسطوره‏اي و تاريخي را به گونه‏اي فشرده بيان مي‏كنند، چنانك كه گويي مطالب آنها براي خواننده روشن بوده است، ولي مطالب بغ‏نسك، غالباً به صورت تفسيري، بيشتر از نوع انديشه‏ورزي در باب مسايل اعتقادي دين زردشتي است. اين تعليمات به ضرورت پيوند ميان زردشت و مؤمنان، بين مريد و مراد همراه با امشاسپندان تأكيد دارد.

اگرچه در دينكرد روي هم رفته اشارات تاريخي فراواني ديده مي‏شوند، با اين حال اكثر اين اشارات غالباً در لفافه اسطوره مطرح مي‏شوند و بنابراين اعتبار آنها را نه با قطعيت بلكه بايد از زاويه شك و ترديد نگريست. به عنوان مثال اين مطلب را (در آخرين فصل كتاب سوم) كه اسكندر نسخه‏اي از اوستا را سوزانيد، با اين را كه اين كتاب به دست يونانيان افتاد و آنها مطالب آن را به زبان خودشان ترجمه كرده‏اند، اكثر دانشمندان به عنوان نكته‏اي تاريخي پذيرفته بودند.[21] اما امروزه دريافته‏اند كه پيش از عصر هلني، اصلاً اوستاي مكتوب وجود نداشته است و اين براي نخستين بار در دوره ساساني و نه زودتر بود كه نخستين گردآوري و تدوين اوستا صورت تحقق به خود گرفت.

سبك اين اثر سترگ را به دليل اختصار و فشردگي مطالب آن و اين واقعيت كه در اكثر اوقات مجموعه‏اي از چكيده‏ها به نظر مي‏رسد، غالباً متكلف و سرشار از مشكلات مي‏بينند. بنابراين هنوز هم جا براي پژوهش‏هاي فراوان در اين زمينه وجود دارد تا به اين ترتيب بتوان نهايت غناي اين اثر با عظمت و تحسين برانگيز را در جزييات دريافت.


 

[1]- de Menasce, J. p., Une encyclopedie

[2]- B. T. Anklesaria, (ed), Bombay, 1962

[3]- Dhabhar, B. N., Descriptive Catalogue Of Some Manuscripts Bearing on Zoroastrianism and Pertaining to the Different Collections in the Mulla Feroz Library, Bombay, 1923.

[4] - مقايسه كنيد.

[5]- Unvala, J. M., Collection of colophons of Manuscripts Bearing on Zoroastrism in Some Libraries of Europe, Bombay, 1940, p. 66.

[6]- Dhabhar, p. 10-13.

[7]- Bombay, 1911.

[8]- Casartelli, L. C., La philosophie religieuse du Mazdeisme sous les Sasanides, Paris, 1881. Idem, Un traite pehlevi sur la medicine, Le Museon 5, 1986, pp. 530-58.

[9]- West, SBE 18, 37, 47.

[10]- Mole, M., La legende de Zoroastre, Travaux de I’Etudes Iraniennes 3, Paris, 1967.

[11]- De Menasce, J., Le troisieme liver du Denkard, Travaux de L’Institut d’Etudes Iraniennes 5, Paris, 1973.

[12]- Shaked, Sh., The Wisdom of the Sasanian Sages (Denkard VI) by Aturpati Emetan, Persian Heritage Series 34, Boulder, Colo., 1979.

[13] - مقايسه كنيد با: عنوان‏هاي فصل در حرف‏نويسي پهلوي در:

De Menasce, Une encyclopedie mazdeenne, Le Dēnkart, Paris, 1958, pp. 82-116.

[14] - مقايسه كنيد با:

Casartelli, 1886, pp. 530-58; de Menasce, 1958, pp. 158-68.

[15]- I dem, p. 147.

[16]- Gignoux. Ph. Sur L’inexistence d’un Bahman Yašt avestique, Journal of Asian and African Studies 32, 1986, pp. 53-64.

[17]- Shaked, Sh., ‘Esoteric Trends in Zoroastrianism’, The Israel Academy of Sciences and Humanities Proceedings 3/7, 1969, pp. 214ff.

[18]- Idem, 1979, pp. xli ff.

[19]- Zaehner R. C., Zurvan, A Zoroastrian Dilemma, Oxford, 1955.

[20]- Mole, 1967, pp. 26-49.

[21] - براي نمونه بنگريد به:

Hansen, O., Die Berliner Hephthaliten – Fragmente, Le Nouvelle Cloi 3, 1951, pp. 64 ff.