نبشته‌هاي کهن  |   نسخه‌شناسي   |   کتيبه‌شناسي   |   پژوهش‌ها   |   پژوهشگران   |    بررسی و نقد کتاب   |    کتابشناسي
> نقد و بررسي «بررسي فروردين‌يشت (سرود اوستايي در ستايش فروهرها)، چنگيز مولايي، تبريز: انتشارات دانشگاه تبريز، 1382، سه + 424 ص.



نقد و بررسي «بررسي فروردين‌يشت (سرود اوستايي در ستايش فروهرها)، چنگيز مولايي، تبريز: انتشارات دانشگاه تبريز، 1382، سه + 424 ص.

یدالله منصوری
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
برگرفته از نامهء ايران باستان، سال سوم، شمارهء دوم، پاييز و زمستان 1382



اين اثر نخستين کار علمي چنگيز مولايي در قالب کتاب به شمار مي‌آيد. اصل آن پايان‌نامهء دکتري وي بوده که در شهريور 1377 در گروه فرهنگ و زبانهاي باستاني دانشگاه تهران از آن دفاع کرده است. انتشار اين کتاب، در درجهء نخست، در زمينهء آثار و ادبيات زبان اوستايي و در درجهء دوم، در حوزهء ادبيات ايران پيش از اسلام بسيار مفيد و حائز اهميت است. چنانکه، جز آثار پورداود از ترجمه‌هاي اوستا، تاکنون آثار جدي و علمي در اين زمينه به فارسي منتشر نشده است.[1] ترجمه‌هاي شادروان پورداود با همهء مزاياي آن از پژوهشهاي چند دههء اخير بي‌بهره است. در نتيجه، چاپ کتاب بررسي فروردين‌يشت گامي نو در مطالعات اوستايي به شمار مي‌رود.

اين کتاب داراي پيشگفتار، مقدمه، متن اوستايي به صورت آوانويسي، ترجمهء فارسي، يادداشتها، بخش تفصيل نسخه‌بدلها، چند فهرست‌نامه مانند فهرست متنهاي اوستايي، فهرست واژه‌ها، معادل انگليسي برخي اصطلاحات و سرانجام فهرست منابع فارسي و عربي و زبانهاي اروپايي است. ويراستار علمي اين اثر بهمن سرکاراتي است.

فروردين‌يشت يکي از طولاني‌ترين يشتهاي اوستاست که شامل 157 بند (31 کرده) است و  موضوع آن بيشتر دربارهء ستايش و نيايش فروهرهاست. از فروردين‌يشت ترجمه‌هايي به زبانهاي انگليسي، فرانسه و آلماني موجود است (نک. پيشگفتار کتاب، ص يک). در مقدمهء کتاب به موضوع و محتواي يشتها، به خصوص فروردين‌يشت، اشاره شده است و فرضيهء کريستن‌سن دربارهء تاريخ تدوين يشتها و مباحثي هم دربارهء وزن شعري فروردين‌يشت مطرح شده است. اساس متن اوستايي همان نسخهء ويراستهء گلدنر است و نسخه‌بدلهاي آن در بخش جداگانه به طور مشروح ذکر شده است (نک. بخش تفصيل نسخه‌بدلها، ص 305). آوانويسي آن بر پايهء شيوهء کريستين بارتلمه انجام گرفته و مؤلف کوشيده، براساس تعداد و شمار هجاها، آوانويسي هر مصراع متن اوستايي را به طور مستقل تنظيم کند تا قالب شعري آن حفظ شود، که اين کار بر مزاياي اين اثر افزوده است. ترجمهء فارسي آن، با رعايت نحو اوستايي، بر پايهء آرا و نظريه‌هاي اوستاشناسان معتبر صورت گرفته است. بخش يادداشتها، که مفصل‌ترين بخش است، شامل شرح و توضيح واژگان و اصطلاحات متن فروردين‌يشت است و تا جايي که منابع در اختيار مؤلف بوده از آرا و عقايد اوستاشناساني چون بارتلمه، هوفمان، وُلف، هومباخ، لومل، گرشويچ و کلنز بهره برده و مناسب‌ترين قول و نظرها را برگزيده است. خود وي نيز گاهي در زمينهء اشتقاق واژه‌ها پيشنهادهايي مطرح کرده است. براي نمونه، وي واژهء نزار فارسي، nizār پهلوي و nizāwar پارتي را، در کنار عقايد بيلي که آن را از ريشهء zar- به معني «برخاستن، بالا آمدن» دانسته، با توجه به اشتقاق بيمار فارسي، wēmār پهلوي که گرشويچ ارائه داده، مشتق از *nizābara- > *nizā-bara ايراني باستان به معني «دارنده يا برندهء *niza-» مي‌داند که *niza- از صورت ضعيف اوستايي naēza- به معني «ضعف و ناتواني» گرفته شده است (قس. معناي نزار فارسي به معني «رنجور»؛ نک. ص 289). نويسنده همچنين pay پهلوي و «پي» فارسي را از واژهء اوستايي paiδa- «پا» مشتق دانسته. از باب استحسان، مي‌توان گفت که اگر صورت پهلوي و فارسي را از pada- «گام» فارسي باستان بدانيم بهتر است. در وجه اشتقاق نام خاص اوستايي Hutaosā-، همسر کي‌گشتاسب، مرکب از hu- «خوب» و جزء دوم taosa-، به ذکر دو نظر اکتفا شده است. معلوم نيست که چرا مؤلف از آوردن نظر خودِ بارتلمه چشم‌پوشي کرده است. به نظر بارتلمه، جزء دوم واژه، يعني *taosa-، به معني «استخوان بزرگ، بالاي ران» است.[2] در نتيجه، hu-taosa- روي هم «نيک‌ران، خوش‌ران» معني مي‌شود که آن را مي‌توان از زيباييهاي زنانه تلقي کرد. ضمناً بجا بود که صورت پهلوي آن به صورت Hutōs ذکر مي‌شد.[3] و باز هم، از باب استحسان، مناسب بود که متن اوستايي در کنار آوانويسي به کتاب افزوده مي‌شد تا خوانندگان را از مراجعه به اوستايي گلدنر بي‌نياز مي‌ساخت. در پايان، شايان ذکر است که فروردين‌يشت به سبب دارا بودن اسامي اشخاص و نامهاي خاص اوستايي نيز درخور توجه است.

 


 

[1]- جليل دوست‌خواه نيز، براساس ترجمه‌هاي پورداود، همهء اوستا را در دو جلد به فارسي ترجمه کرده که اين اثر را انتشارات مرواريد بارها تجديد چاپ کرده است.

[2]- Ch. Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch, Berlin, 1904 (1967), p. 1822.

[3]- H.S. Nyberg, A Manual of Pahlavi, Vol. II, Wiesbaden, 1974, p. 104.