در حال دریافت اطلاعات...
|
| نبشتههاي کهن | نسخهشناسي | کتيبهشناسي | پژوهشها | پژوهشگران | بررسی و نقد کتاب | کتابشناسي |
|
|
نام خراسانفصل چهل و هشتم كتاب «ويس و رامين»، اثر فخرالدين گرگاني، رماني كه حاوي ماجراهاي افسانهآميز دوره اشكاني است، با نكتهاي درباره نام سرزمين خراسان آغاز شده كه بسيار درخور تدقيق و تعملق است: خوشا جايا بروبوم خراسان / درو باش و جهان را مي خورد آسان زبان پهلوي هر كاو شناسد / خراسان آن بود كز وي خور آسد خور آسد پهلوي باشد خور آيد / عراق و پارس را خور زو بر آيد خور آسان را بود معني خور آيان / كجا از وي خور آيد سوي ايران تعقيدي كه در كلمه خراسان ديده ميشود و يافتن راه حلي، به كمك لغات امروزي زبان فارسي ]خور (وجه امري از مصدر «خوردن» و آسان (سهل)[، البته چيزي نيست جز بازي با كلمات كه در بين شعراي فارسي زبان بسيار متداول است. اما اگر قصد آن باشد كه در اين باره جديتر و عميقتر تأمل شود، ناگزير بايد مفهوم اين كلمه را اساساً در زبان پهلوي جستجو كرد. در اينصورت خراسان مفهومي برابر «خور آيان» (خورشيد در حال آمدن) مييابد، در هر حال بايد دانست كه ريشه فعل «آس» كه در اينجا به معناي «آمدن» است، اساساً فارسي معمولي نيست، بلكه آنرا بايد در زبان پهلوي يافت و شايد بهتر باشد آنرا ريشهاي پارتي بدانيم. و نيز درباره كلمه «رام» كه در ص 107 س 24 اصطلاح شده و در فارسي جديد «خوس» (خوش xoš) نوشته ميشود، ميتوان دست كم گفت كه اين يكي نيز كلمهاي فارسي ميانه نيست. شايد اين تحليل از نظر داستان «ويس و رامين» زياد بياهميت نباشد. كلمه پهلوي ايضاً در فصل هفتم بيت 33 يكبار ديگر، در نسخه قديميتر گرگاني آمده است: وليكن پهلوي باشد زبانش / نداند هر كه برخواند بيانش در اين نقطه كتاب، يا در جايي شبيه به آن، بحث زيادي رفته است، همه در پيرامون اين مسئله كه آيا گرگاني در سرودن اين مثنوي مستقيماً از نسخه پهلوي كمك گرفته يا آنكه در سرودن اشعار، نسخه فارسي ترجمه پهلوي در اختيار او بوده است. در اين بررسي، اين نكته بديهي فرض شده كه در زبان فارسي ميانه، يا پهلوي در سري كتابهاي زرتشتي يكسانند[1]. علم لغتشناسي گرگاني نشان ميدهد كه زبان نسخه پهلوي مزبور بهرحال پارتي بوده است. و اين نتيجه، به احتمال قريب به يقين پارتي بوده است، كه استفاده شده توسط او به خط پهلوي نوشته شده، مردود نميسازد. در چنين بررسياي ما نمونهاي بسيار صريح در دست داريم: متن زرتشتي «درخت آسوريك» (Draxt-i Asurik)، كه رنگ و طرحي كاملاً پارتي دارد. هنينگ مدعي است كه ريشه پارتي فعل «آس-» به مفهوم «آمدن» است. همين استنتاج را ايضاً «گيلاين» (Ghilain) از هنينگ گرفته است[2]. اين مفهوم، استنتاج گرگاني را تصريح ميكند. بسيار محتمل است كه مفهوم بالا كه از استنتاج «آندرهآس» (Andreas) نيز گرفته و توسط هر دو دانشمند بيان شده، تنها به علت اختلاف مفهوم مابين ريشه «آس-» پارتي و «آنس/ناس» ايراني (به معناي رسيدن، ابلاغ) به يكديگر مربوط نباشند. احتمال منطقيتر اينست كه در ريشه پارتي «آس-» (آمدن) باخوار، «آس-» (آمدن) از يكسو و «اس-» مصطلح از سوي ديگر با «* آيسا» (ريشه = اي+آ) ارتباط داشته و وجه ماضي هر سه فعل بالا، با كمي جرح و تعديل، از طريق كلمه «* آ-گاتا- (ريشه: گم+آ) ساخته شده باشد. به سختي ميتوان ترديد كرد كه «آس-» پارتي، برخلاف نظر هنينگ، چنانكه ف. و. ك. مولر ادعا كرده است، ايضا معنايي برابر «برآمدن – طلوع» نيز داشته باشد. كليد مولر عبارت بود از: M4aIRSf ’syd gy’n’n ’w ’ym n’w rwšn (خود را بالا بكشيد، اي ارواح، به اين كشتي سبك)، كه آنرا با جمله لاتيني (ارواح، به كشتيهاي سبك سوار ميشوند) animae ascendunt ad lucidas naves (آگوستين – دناتورا بوني، 443 Augustinus, De natura. Boni)[3] مقايسه توان كرد. سليمان Salemann مفهوم «بالا آمدن – طلوع» را، از طريق تحقيق ايزوگلوسن (Isoglossen)، به كمك قرينههاي قابل توجه زبان پارتي، يعني تلفظ بلوچي «آس-» (مصدر آسگ)، به معناي «برآمدن» (= ستارگان) و «روز آسان-روشاسان؟» را به معناي «طلوع آفتاب»[4] ميگيرد. يك تأييد ديگر از دوگانگي مفهوم «آمدن» و «برآمدن» ناشي ميشود كه هر دو از «آس-» پارتي مشتق شده مفهومي متضاد با «hwr’s’n» پارتي و «xwr’s’n» فارسي متداول (به معناي «مشرق») دارد (كلمه دوم از زبان پارتي به زبان فارسي معمول ترجمه شده است.) برميخوريم كه در زبان پارتي «hwrnfr’n» تلفظ ميشود و «غروب آفتاب» معني ميدهد.[5] در روابط پيشگفته اين نكته نيز قابل ذكر است كه در كتاب تقويمالبلدان «ابوالفداء» چاپ رينو-دوسيلين» (Reinaud – de Slane) ص. 441) درباره مرزهاي خراسان چنين مينويسد: «و اهل العراق يقولون انها من الري الي مطلع الشمس و بعضهم يقول خراسان من جهل حلوان الي مطلع الشمس و معناء خراسم للشمس و اسان موضع الشيء و مكانه و قيل معني خراسان كل بالرفاهيه و الاول اصح» (و اهالي عراق گويند، كه خراسان از ري تا محل طلوع آفتاب گسترده شده، و نظر ديگر بر اين است، كه خراسان از كوهستان حلوان تا نقطه طلوع خورشيد ميرسد...) «مطلعالشمس» (محل طلوع آفتاب) عملاً تفسيري از اسم خراسان است كه به احتمال يقين ابوالفدا آنرا نميدانسته و تنها به كمك اسنادي كه در دسترسش بوده كلمه خراسان را شناخته است كه –محل خورشيد است- و خراسان = «از تن آسايي لذت ببر.» او از اين دو سند، اولي را صحيحتر پنداشته، اگرچه آن نيز چندان صحيحتر از دومي نيست كه از كلمه پارتي «آسان» مورد استفادهاي برابر با «سهل-راحت» گرفته باشد كه در هر حال غلط است و تعبيري اشتباهآميز از واقعيت در بردارد، چنانكه «آسان» فارسي، مانند اسم خراسان و خيلي از كلمات ديگر اين زبان، از ريشه پارتي آمده باشد و هرگاه اين كلمه در اصل «برآمدن» باشد. مفهوم كلمات «برآمدن، طلوع» از «آس-» پارتي و «آس-» Bal? نميتواند در اساس از «آ-يسا» ريشهاي داشته باشد، بلكه ناگزير از سرچشمه ديگري ميآيند. اين كلمه ارتباطي با aw. «āsənaoiti / āsnaoiti» (بالا بيايد) ملحوظ ميسازد، كه بخصوص به خاطر نشان دادن علامت طلوع سحرگاهي خدا (= ميترا) بر روي كوه(هاي مشرق) ذكر شده است. گ. كلينگنشميت ازين ريشه فعل به سادگي استفاده كرده آنرا با نام خراسان ارتباط داده است، بدون آنكه به رابطه مابين «آس-» پارتي و «آس-» Bal. اشاره كند يا شباهت ساختماني را كه اين يك با كلمه «hwrnfr’n» دارد به بحث بگذارد.[6] محقق است كه تحول «آس-» پارتي و Bal.، مستنتج از گفته كلينگنشميت درباره وجه مضارع قديمي زبان پارسي «*آ-سانو-» (با ريشه «سن+آ») نميتواند در يك خط مستقيم صورت گرفته باشد. اين فرض اساساً چندان لازم نيست زيرا آلوده شدن با «*آ-يسا-» بدون شك تحول قانوني را خدشهدار ميكند. *- جملات فارسي وعربي از غ. داوري گرفته شده است. [1]- و. مينورسكي: ويس و رامين = ايرانيكا، تهران 1964، صفحات 199-151، و بخصوص صفحههاي 154 به بعد. – ژ. ريپكا: تاريخ ادبيات ايران، دوردرشت 1968، صفحات 177 به بعد. [2]- و. هنينگ: فعل در فارسي امروز، قسمت تورفان = ZII9.، 1933، ص213، Z. 28 – ا.گيلاين: Essai Sur la langue Parthe, Louvain 1939, P. 49 . [3]- ف. و. ك. مولر: تعدادي از خطنبشتهها به خط Estrngelo (اجنبي) از تورفان، II، برلين 1904، ص. 52 يادداشت 1. [4]- س. سليمان: تعليمات ماني، سنت پترزبورگ 1908، ص. 56. [5]- در سرود پارتي «آنگاد روشنان VII» (تصحيح از: م. بويس: منظومه سرودهاي مانوي در پارت، اكسفور 1954؛ ص. 154) در اين اثر مثلاً نوشته شده: در مصرع سوم: ’s’h tw gy’n ’wd fr’c c’m’h روح بيا، قدم جلو بگذار، و در مصرع ششم: ms ’wr ’s’h…m’ sy’h pd mrnyn ’r ’m, باز هم جلوتر بيا... در خانه مرگ سكني مگير. آيا نميتوان در اينجا واقعاً بر روي مفهوم «برخيز، قيام كن، بالا بيا» حساب كرد؟ [6]- گ. كلينگنشميت: «آسناوايتي» اوستايي = Mss 28، 1970 صفحات 71-73. |
|
دربارهء ما | دريافت فايل | پيوند با ما | پيوندها | بانکهای اطلاعاتی | خدمات کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به نویسندگان آنها است و هرگونه برداشت از مطالب این پایگاه تنها با ذکر منبع آزاد است. |