نبشته‌هاي کهن  |   نسخه‌شناسي   |   کتيبه‌شناسي   |   پژوهش‌ها   |   پژوهشگران   |    بررسی و نقد کتاب   |    کتابشناسي
مقالات > آبسالان



آبسالان

احمد تفضلي
(نشريه انجمن فرهنگ ايران باستان، سال چهارم، شماره 1، مهرماه 1345)



در كتاب پهلوي مينوي خرد[1] پرسش نخست بند 99 اين واژه در عبارت زير آمده است:

 

لاا غصﻠ اكﺯصقﺜ : ضت‌خقﺜ اضت‌خدو ﻏ# صدوااصقﺜ مﻫ اكﺯصقﺜ : ضت‌خقﺜ غصت‌ااا وسوﻏﺯ صدك‌ا خل‌ج : لاا خل‌ضقﺜجو ك‌م صـﺘااصت ه‌ا لاا غصل ﺯالا جوغج جغ ات‌جااصت‌ا.

West اين واژه را rainy (باراني) ترجمه كرده است[2]. Nyberg آن را نخستين بار *api-bârân خوانده و stürmisch (طوفاني) معني كرده است.[3] بار دوم آن را âp-sârân خوانده[4] و ظاهراً جزء نخست آن را âp (آب) دانسته است. هيچكدام از اين معاني در عبارت بالا مناسب به نظر نمي‏رسد.

صورت پازند اين واژه âwsârân است و ترجمة سنسكريت اين واژه با واژة بعد vrsti-divaseshu (در روز باراني) است.

نگارنده اين واژه را âbsâlân مي‏خواند. واژة آبسال در فرهنگهاي فارسي آمده و به اشتباه «باغ» معني شده است.[5] آبسال به دو معني به كار رفته است. نخستين به‏معني «بهار» است چنانكه در اين بيت از ويس و رامين (گفتار 20 بند 9) كه آن را استاد مجتبي مينوي ياد كرده‏اند.[6]

هم آن شيپور بر صد راه نالان / بسان بلبل اندر آبسالان

و بدين معني در گويشهاي گوناگون ايراني صورتهايي از اين واژه داريم مثل ختني (سكايي) pasâla[7] و پشتو psarlai [8].

«آبسال» يا «أبسال وهار» همچنين نام جشني بوده است كه در روز نخست آذرماه گرفته مي‏شد. اين جشن به نامهاي ركوب كوسج، بهار جشن و يوم‏الثعلب نيز ناميده شده است.[9]

ابوريحان بيروني در التفهيم مي‏نويسد كه «آذرماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است[10]». حمزة اصفهاني نيز در شرح قصيدة سينية ابونواس گفته است: «والابسال في ابتداء الربيع[11]». واژه ابسال در آثارالباقيه ابوريحان بيروني نيز آمده است.[12] همچنين آبسال و ابسال در دو بيت زير از فارسيات ابونواس كه استاد مينوي آنها را ياد كرده‏اند آمده است:

بحق المهرجان و نوكروز / و فرخروز ابسال الكبيس[13]

***

و آبسال الوهار / و خره ايرانشار[14]

وجه اشتقاق اين واژه را Morgenstierne ، *upa-saradaka (چيزي كه با آن سال آغاز مي‏گردد) داده است[15] و اين توجيه مورد قبول Henning نيز قرار گرفته است.[16] پسوند «-آن» (-ân) در اين واژه از نوع «-آن» در واژة بهاران است. بنابراين عبارت مينوي خرد را مي‏توان چنين به خط لاتين برگرداند:

pad hēč nēkīh ī gētīg vistāxv ma bāš, čē nēkīh ī gētīg ēdon humānāg čiyōn abr ī pad ābsālān rōz āyēd kē pad hēč kōh abāz nē pāyēd.

به هيچ نيكي (نعمت) جهان گستاخ مباش (غره مشو) چه نيكي گيتي مانند ابري است كه در آبسالان (= بهاران) روز آيد كه به هيچ كوه باز نپايد.

در اينجا نعمت دنيا به ابر بهاران[17] تشبيه شده و وجه شبه بي‏ثباتي است. مشبه به قرار گرفتن ابر از نظر بي‏ثباتي شواهد بسيار دارد. در اوستا (هوم يشت، يسن 9 بند 32) انديشة زن بدكار به ابر تشبيه شده است:

“…..jahikayāi……. yenghe frafravaite manō yatha awrəm vātō. shūtəm”

زن بدكاري كه انديشة او گردان است چون ابري كه آن را باد رانده باشد. در شعر فرخي ابر بهاري به راي عاشقان تشبيه شده است:

برآمد قيرگون ابري ز روي نيلگون دريا / چو راي عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا

در آية زير از قرآن (سوره 27 آيه 90) نيز به گردان بودن ابر اشاره شده است:

و تري الجبال تحسبها جامده و هي تمرمر السحاب.

 


 

[1]- چاپ انكلساريا، ص 20، چاپ سنجانا، ص9.

[2]- E. W. West, Sacred Books of the East, Vol XIXV. Oxford 1885, p. 16.

ترجمه وست چنين است:

“…The happiness of the world is such-like as a cloud that comes on a rainy day…”

شادي جهان مانند ابري است كه در يك روز باراني بيايد...

[3]- H. S. Nyberg, Hilfsbuch des Pehlevi II, Glossar, S. 19.

نيبرگ عبارت را چنين معني كرده است:

“…wie eine Wolke, die an einem stürmischen Tage aufsteigt, die auf keiner Bergspitze stehenbleibt.”

مانند ابري كه در يك روز طوفاني بالا آيد كه بر هيچ قله كوهي پايدار نماند.

[4]- H. S. Nyberg, AManual of Pahlavi, Part I, 1964, P. 146.

[5]- نك به برهان قاطع جلد اول و جلد پنجم تعليقات آقاي دكتر معين ص 38 ببعد و فرهنگ رشيدي.

[6]- مجله دانشكده ادبيات تهران، شماره 3، سال اول 1333، ص 75.

[7]- همان مقاله ص 75. نيز نك به:

S. Konow, Saka Studies, Oslo, 1932, p. 167.

[8]- همان مقاله ص 75. نيز نك به:

G. Morgenstierne, An Etymological Vocabulary of Pashto, Oslo, 1927, p. 60.

براي صورتهاي ديگر اين واژه در گويشهاي ايراني نك به همين كتاب ص60.

[9]- گاه‏شماري ص 193 تاليف آقاي سيد حسن تقي‏زاده. در مورد اين جشن نك به آثارالباقيه ص 225. نيز نك به مقاله آقاي دبيرسياقي، ركوب‏الكوسج، مجله جلوه سال اول 1324، شماره 6، ص 347 ببعد. نيز نك به:

W. Eilers, Der alte Name des persischen Neuyahrsfestes, Verlag der Akademie des Wissenschaft und der Literature in Mainz, 1953, S. 42.

[10]- التفهيم به تصحيح آقاي جلال همائي، ص 256.

[11]- مقاله آقاي مينوي، ص 69.

[12]- گاه‏شماري، ص 193.

[13]- مقاله آقاي مينوي، ص 67.

[14]- ايضاً، ص 74.

[15]- An Etym. Vocabulary, p. 60.

[16]- مقاله آقاي مينوي، ص 75.

[17]- ابوريحان بيروني در آثارالباقيه چاپ زاخائو ص 255 نوشته است:

و كانت العجم صبيحه يوم‏الثعلب تتيمن بالنظر الي السحاب و تستدل بصفائه و كدورته و لطافته و كثافته علي سعاده الزمان و نحوسه و خصبه و جدونته.